لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پرونده ای برای کوین مور عضو جداشده دریم تیاتر

از میان یادداشت های قدیمی موج موسیقی

کوین مور (متولد 1967) نوازنده کیبورد، آهنگساز و پدر پروژه موسیقایی Chroma Key است. موسیقی او دارای دو ویژگی حائز اهمیت می باشد روان گویی همزمان با ساخت فضا و تکنیکی که ترکیبی از انواع متفاوت ژانر های موسیقی و آراسته به انحصاری ترین افکت هاست .

 فعالیت حرفه ای کوین مور در دنیای موسیقی در لانگ آیلند نیویورک در گروه Majesty  آنجا که گیتاریست جان پتروچی، بیسیست جان میونگ، درامر مایک پورتنوی و خواننده کریس کالینز (که سپس با چارلی دومینیچی تعویض شد) جضور داشتند ، آغازشد  و  این گروه  بعدها به Dream Theater مبدل گردید .

حضور هشت ساله کوین در دریم تیاتر درست در دوران اوج گیری این پروگرسیو راک آمریکایی منتهی به انتشار ۳ آلبوم :When Dream and Day Unite ،Images and Words ،Awake که بیشتر علاقمندان به این گروه اذعان دارند که Images and Words ،Awake ماندگار ترین های گروه محسوب میشود .

او تصمیم به ترک Dream Theater برای پیگیری بلندپروازی های موسیقایی دیگر گرفت.  بعدتر ها که موسیقی کوین مور شنیده شد شاید علت این تصمیم گیری بیشتر مشخص شد . مور بدنبال فضایی کمتر تجاری و بیشتر تجربی بود تا روی جنبه حسی موسیقی اش بیشتر کار کند فضایی که در دریم تیاتر در اوج و گرفتار تکنیک های فردی شاید حتی بعد از جدایی نابغه ای دیگر بنام درک شرینیان مطلقا قابل مشاهده نیست . کوین مور از مایکل آنجلویی بودن و موسیقی با تکنیک اما یکطرفه فاصله داشت و مدتهای مدیدی طول کشید تا ریسک تولید موسیقی را تجربه کند . بر طبق گفته های پورتنوی درامر شاخص دریم نیانر ،که بنظر منصفانه تر است  مور شخصا از دیگر اعضای گروه دور شده بود، و از دیدگاه موسیقی گروه ، او بیشتر علاقه مند به استقلال کاری بود که در مقابل همکاری در محیط کار گروهی قرار داشت. او به سانتا فه در نیو مکزیکو نقل مکان و شروع به نوشتن کارهایی برای اولین آلبوم انفرادی اش کرد. آلبوم انفرادی که منجر به خلق عرصه ای نو به نام Chroma Key  شد .

پس از نوشتن و اجرای آزمایشی کارهای مختلف، او آلبوم Dead Air For Radios را تحت نام Chroma Key منتشر کرد. مارک زاندر از گروه Fates Warning و استیو تاشر به عنوان نوزاندگان پشتیبان آلبوم استفاده شدند. آلبوم صدایی در سبک dark ambient electronic داشت، که بیشترنزدیک به Depeche Mode بود تا سبک پیچیده Dream Theater. این مز مزه موفق اما ساده  ، کوین را واداشت تا Chroma Key  را ادامه دهد و با Chroma Key تجربه کند و این را شاید بتوان بزرگترین حسن Chroma Key دانست .

هواداران Dream Theater به این نکته توجه کردند که مور این سبک آهنگسازی را به طرز زیرکانه ای در یکی از آهنگهای Dream Theater انجام داده است. ترانه به یاد ماندنی Space-Dye Vest، و آهنگ On The Page گروه Chroma Key در واقع دنباله ای بر Space-Dye Vest بود.

در 2000، مور به لس آنجلس نقل مکان کرد، و در آنجا آلبوم You Go Now که تمی دیجیتال داشت را ضبط کرد. اعضای گروه برای این آلبوم شامل مور، دیوید ایسکوو (گیتار)، و استیو تاشر (پروگرمینگ) بود.

پس از پایان کار این آلبوم، او به کاستا ریکا مهاجرت کرد، جایی که در آن برای رادیوی بین المللی صلح کار کرد، و تهیه کنندگی یک برنامه فعال دو هفتگی را بر عهده داشت. ارتباط تفکر ناشی از روان شناختی هنر در مخاطب کار او را در ارائه تجربه ای دیگر با Chroma Key راحت تر نمود .

در 2003، گتاریست Fates Warning جیم ماتیوز ، مور را برای کار روی یک پروژه جدید دعوت کرد که شامل درامر Dream Theater مایک پورتنوی، و بیسیست Cynic شان مالون نیز می شد. این اولین باری بود که مور با پورتنوی پس از ترک Dream Theater در 10 سال پیش کار می کرد. نام گروه تازه شکل گرفته OSI بود. و آنها آلبوم Office Of Strategic Influence را منتشر کردند. از نظر موسیقی، این آلبوم را می توان به عنوان مخلوطی از تمرکز ملودیک و تیره Chroma Key همراه با گیتارها و هوی بودن Fates Warning و Dream Theater توصیف کرد. کوین وظیفه خوانندگی در OSI را بر عهده گرفت. البته نمی خواهیم به این پروژه بپردازیم اما بد نیست که این نکته را خاطرنشان کنم  Office Of Strategic Influence یکی از شاهکارهای ماندگار در تاریخ موسیقی مدرن جهان است چرا که ما ، فضایی بسیار بسیط از جهت تکنیک اما منسجم با در نظر گرفتن حجم شنوایی مخاطب پیش رو داریم و این کار را بی هیچ خستگی برای مخاطب که اغلب در آثار بزرگان  پروگرسیو نیز شاهد آن هستیم ، می شنویم .استیون ویلسون از گروه Porcupine Tree نیز به عنوان خواننده و شاعر مهمان برای آهنگ shutDOWN استفاده شد.

مور موسیقی اش را به نزدیکی خاورمیانه  آورد و به بهانه ساخت موسیقی متن فیلمی بنام  Okul که متعاقب آن به عنوان آلبومی انفرادی تحت نام Ghost Book انتشار یافت در 2004،  به استانبول ترکیه مهاجرت کرد  این تجربه الهام بخش برداشت جدیدی برای آلبوم بعدی Chroma Key شد.

 مور فیلمهای عمومی را برای پیدا کردن فیلمی که بتواند احساس خاصی را بر انگیزد جستجو کرد، با این هدف که بتواند موسیقی متن ساختگی برایش بسازد. فیلمی که او انتخاب کرد Age 13 بود، فیلمی آموزشی از دهه 1950، که در اصل برای مدارس استفاده می شد. او فیلم موجود را گرفت، آنرا به سرعت نصف رساند، و به آن اجازه داد که حال و هوا، ساختارها و حتی زمان ترانه هایی را که می نوشت دیکته کند. آلبوم ماحصل Graveyard Mountain Home نام دارد. ایم آلبوم حکایتگر پسرکی است که برای زنده نگه داشتن مادرش بفکر تعمیر رادیو مورد علاقه مادرش می افتد در این آلبوم مور بیش از همیشه سعی در ساخت تصویری حقیقی از رنج دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد .

در آوریل 2006، مور و ماتیوز دومین آلبوم OSI با نام Free را منتشر کردند، یک همکاری آسان شده بوسیله مهاجرت مور به مونتریال کانادا.

موسیقی کوین مور سراسر احساس اما منظم است شاید تسلط او به نوازندگی کیبورد این امکان استثتایی را برای او فراهم ساخته تا فراز و نشیب های موسیقی اش برای شنونده تاثیر گذار تر ودر عین حال  کلی تر باشد . کلی تر بودن به معنای کلی گویی موسیقیایی نیست بلکه او شنونده را در آرامشی مثال زدنی با تکنیک های کارش تنها می گذارد . او را می گذارد تا تصمیم بگیرد که با ترانه های آلبوم هایش هر حسی را که می خواهد داشته باشد و حس را از موسیقی نمی گیرد بلکه موسیقی را بستری برای سلیقه احساسی شنونده می داند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کامنت یکی از بهترین ابزار های تعامل

واقعا اگر کامنتدونی در وبلاگ ها نبود ، دنیای مجازی چیزی کم داشت .

نقش سیستم نظردهی در تعاملی کردن فضای وبلاگ بی شک ،بسیار پررنگ است و خیلی وقتها ، به شکلی کاربردی تر ، بعنوان ابزار اطلاع رسانی ، استفاده می شود

گاهی فکر می کنم وبلاگ هایی که  بخش نظرات آنها تعطیل است برای نویسنده وبلاگ چه کارکردی می تواند داشته باشند .

امروزه وبلاگها در جامعه ای به هم پیوسته تر ، دیده می شوند . مسیر اشتراک گذاری محتوای ارسالی بروی وبلاگ در سایت های مختلف کمک می کند گسستگی پیشین از بین برود و وبلاگ نویسان در نزدیک ترین فاصله با هم روبرو شوند .

امروز به این فکرمی کردم که آیا ممکن است روزی نظراتمان را هم با برچسب های خاص به اشتراک بگذاریم ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

برف تو را نشانه ای است

برف تو را نشانه ای است

سرد و سپید

لرزه ای است بر اندام بید

بار پروردگارا

برف تو را نشانه ای است

بر در راه ماندگان

هزاران هزار بی خانمان

خداوند کلاغ های سپید پوش

و ناله های پرخروش

خداوند اجاق های خاموش

و دیگ های بی جنب وجوش

خداوند دل های پر نیاز

چشم های سرشار از راز

آغوشهای گشوده ، باز باز

خداوند برف های سپید

شاخه های لرزان بید

دامن گستر آسمان خورشید

در بخشندگی ات هیچ شائبه نیست

در خداوندگی ات هیچ شبهه

در این سیماسپیدی طبیعت

هیچ جانداری را به جانکاهی مخواه

هیچ خفته ای را مگر به بیداری مخواه

هیچ بنده ای را به بنده داری مخواه

هیچ پردا داری را جز به رازداری مخواه

سقفم خواه

پناهم خواه

راهم خواه

آتشم خواه

سقفی باشم

پناهی نیز

راهی هنوز

آتشی تموز

خداوندا برف تو را نشانه ای است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نزار قبانی شاعر عشق و حماسه از مظلومیت قانا میگوید... به یاد غزه

بی شک اتفاق غزه مرا به یاد قانا و کودکان سوخته اش می اندازد و حتی تصاویر مبهمی از کودکی ام و سردشت و حلبچه .........

قانا،  روستائی در جنوب لبنان است که اسرائیل در اوائل سال 1375، با بمب فسفری، تعدادی از کودکان و زنان و پیرمردان آواره و پناهنده را در یک پناهگاه سازمان ملل با آتش بمب بسوزاند!

چهره ی قانا ( تراژدی قانا)


پریده رنگ، همچون سیمای عیسی
و هوای دریا در ماه آوریل...
باران های خون و اشک...

٭

بر روی اجسادما
وارد قانا شدند
و پرچم نازیان را
بر فراز سرزمین جنوب بر افراشتند
و ایّام آدمسوزی را باز گردانیدند...

هیتلر
آنان را در اتاق های گاز به آتش کشید
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را به آتش بکشند

هیتلر
آنان را از شرق اروپا راند
و آنان ما را
از سرزمین خودمان راندند

هیتلر
زمان نیافت تا ریشه کنشان کند
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را ریشه کن کنند!

٭

مثل گلّه های گرگ های گرسنه
وارد قانا شدند...
تا در خانه ی مسیح
آتش بیافروزند
و بر جامه ی حسین
و بر خاک عزیز جنوب
لگد بکوبند

٭

گندمزاران را
و درختان زیتون را
و بوته های تنباکو را
در هم کوبیدند.
و آوای بلبلان را...

کنفسیوس را
در مرکبش در هم کوبیدند
دریا را درهم کوبیدند
و افواج مرغان دریایی را.

حتّی بیمارستان ها را هم در هم کوبیدند
حتّی مادران شیرده را
و کودکان مدرسه یی را.

زیبایی زنان جنوبی را در هم کوبیدند
و باغستان های چشم های عسلی را
به غارت بردند

٭

و ما اشک را
در چشمان علی دیدیم
و صدایش را شنیدیم
وقتی که در زیر باران های آسمان خونین
نماز می خواند...

٭

چه کسی هرگز
داستان قانا را خواهد نوشت؟
بر روی کاغذ های پوستی.
این، کربلای دوّم بود...

٭

قانا
راز های نهان را
آشکار کرد

و دیدیم آمریکا را
که لباس کهنه ی حاخامی یهودی را بر تن کرده است
و این قصّابی را راهبری می کند

و بر روی کودکان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی زنان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی درختان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی اندیشه های ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی...

آیا در قانون اساسی آمریکا
ـ این سرور عالم ـ
به خطّ عبری نوشته اند
که باید اعراب را به خاک ذلّت نشانید ؟

٭

آیا هر فرمانروایی در آمریکا
که رؤیای شیرین ریاست جمهوری را به سر دارد
باید ما عرب ها را
کشتار کند؟

٭

منتظر آمدن یک عرب ـ عربی واحد ـ بودیم
تا خنجر را از گردنمان بردارد

منتظر یک بنی هاشمی بودیم
منتظر یک بنی قریشی بودیم
منتظر یک دن کیشوت بودیم

منظر یک پهلوان ملّی بودیم
که سبیل اورا نتراشیده باشند

منتظر خالدی بودیم
یا طارقی
یا عنتره یی...

امّا
جفنگ و یاوه ی بی سر و ته خوردیم
امّا
جفنگ و یاوه ی بی سرو ته نوشیدیم

برایمان فاکسی ارسال کردند
بعد از تقدیم مراتب تأثّر و همدردى
و بعد از آنکه کار به قصّابی کشتنمان
به انجام خود رسیده بود !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از فریاد های ما ؟
چرا هراس داشته باشد اسراییل
از "فاکس بازی ها"ی ما ؟
"جهاد فاکس"
از ساده ترین جهادهاست:
متن واحدی می نویسیم
برای همه ی شهیدانی که رفته اند
و همه ی شهیدانی که خواهند آمد !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از ابن مقفّع ؟
از جرید؟
و فَرَزدَق؟
و از خنساء
که شعرش را دم در گورستان می خوانَد ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از لاستیک آتش زدن ها ؟
و امضای بیانیّه ها ؟
و ویران کردن مغازه ها ؟

او می داند که ما امیران نبرد نبوده ایم
بلکه امیران جفنگ و یاوه ی بی سر و ته بافی بوده ایم...

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از بر طبل کوبیدن ها ؟
و از پیراهن، چاک کردن ها ؟
و از خراش دادن گونه ها ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از اخبار عاد و ثمود ؟

ما
در تاریکی ملّی فرو رفته ایم
و از آن اعصار و روزگاران فتوحات
حتّی یک نامه هم دیگر
به ما نرسیده است

٭

ما
ملّتی هستیم ساخته شده از خمیر.
هرچه اسراییل بر تروریسمش و بر کشتارش بیافزاید
ما بر سستی و بی خیالی و خونسردیمان می افزاییم

٭

یک وطن ِ خفه شده
یک لهجه ی محلّی
که در قباحت و سخافت است که پرورش خود را می جوید.
یک وحدت سبز
که در انزوا و تفرقه است که تحقّق یافتن خود را انتظار دارد.
درختی که در تابستان
عقیم و بی ثمر
در خود خمیده است.
و مرز هایی که هر وقت هوس کردند
مرز های دیگر را پاک می کنند !

٭

چرا اسراییل، ما را ذبح نکند ؟
چرا هشام و زیاد و رشید را محو نسازد ؟
وقتی که:
بنی ثعلب
با زنانشان مشغولند
و بنی مازن با غلامبچگانشان.
وبنی هاشم 
سرگرم مغازله اند

چرا باید اسراییل، از اعراب بترسد
وقتی که بعضی از آن ها
یهودا شده اند ؟

نزار قبانی در شعری بلند تراژدی قانا را توصیف کرد و آن را در تاریخ قانا کربلای دوم دانست . شاید بتوان سراینده این شعر را یکی از چهار راس شعر مقاومت عرب در عصری که گذشت ، دانست . محمود درویش ، انسی الحاج ، آدونیس وقبانی که کلمات را به زیباترین شکل در کنار هم قرار دادند و بیش از هر پیامی اشعارشان نماینده عشق به بشریت و نوع دوستی و حتی گاهی با دیدی  بسیار ظریف و عاشقانه تصویر سازی از وقایعی که سالها در فلسطین ، لبنان و سوریه اتفاق افتاده است . شاید به همین دلیل مرز بین شعر سیاسی ، شعر عاشقانه و شعر حماسی در ادبیات مدرن عرب کم رنگ تر شده و گاهی در یک اتفاق مشترک تمام خصایص جامعه انسانی را به شورانگیز ترین شکل عرضه داشتند . نزار قبانی را مردی از تبار کلمه می دانم که هیچ گاه حتی لحظات سخت مبارزه ( نظامی بود)  عشق را فراموش نمیکرد و اصرار داشت همه این جانفشانی ها برای رسیدن به آزادی ، و آزاداندیشی است . شاید اگر وسوسه کلامش نبود امروز سراغ بازخوانی سرنوشت تلخ قانا ، نمی رفتم .

شعر دربطن شاعر وقتی نطفه می بندد که حقایق را عریان تر از پیش با خود واگویه می کند و آنچه ظلم است ، آنچه انسانی نیست را در درونیش سانسور نمی کند .

شعرای مقاومت عرب در این سالها نشان دادند که مقاومت از زندگی جدا نیست و رسیدن به مرز آزادی بخشی از زندگی است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

لیلی تنها شده است

دلم برای لیلی تنگ شده است

سراغش را از باد گرفتم

و ازستاره ای که مجنون برایش ، دستچین کرده بود

گندمزار مرا بیادش می اندازد

خوشه خوشه ناز

ساقه ساقه نیاز

خرمن خرمن سوز و گداز

کسی از دل لیلی خبر دارد ؟

لیلی در دلش کز کرده

مجنون اما دنبال بچه آهویی است

که چشمانی لیلی وار دارد

لیلی چه تنهاست

وثانیه ها در او تکرار میشوند

 عاشقی را حسرت می کشد

صحرا می گوید :

لیلی ، همیشه معشوق بوده است

اما روزی دلش چیز دیگری زمزمه کرد

لیلی عاشق شده

و این خلاف سنت خوبرویان است

لیلی تنها شده

و این حاصل سنت شکنی است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پدیدآمدن رفتار سازمانی

التون مایو استاد مدرسه بازرگانی هاروارد و کمک محققش ، روتلیز برگر در سال ١٩٢٠ میلادی به منظور درک بهتر رابطه میان بهره وری و رضایت شغلی ، مشغول به  بررسی پنج ساله رفتار کارگران زن کارخانه هاثورن از شرکت وسترن الکتریک شدند . با افزایش بهره وری افراد مورد بررسی مایو به این نتیجه رسیدکه این افراد در کنار یکدیگر می توانند تشکیل یک تیم را بدهند . با پر کردن حدود بیست و یک هزار مصاحبه در کارخانه مذکور یافته های جدیدی به این پژوهش افزودند .

مایو و دستیارش به نتایج خوبی رسیدند که نشان می داد : حالات ذهنی ، سرپرستی مناسب و روابط اجتماعی غیر رسمی ، برای ارتقای بهره وری و رضایت شغلی بسیار مهم و حساس است .

بعد تر تغییراتی که گروه مورد مطالعه در رفتار کاری خود منعکس میکردند به اثر هاثورن معروف شد و بررسی این اثر مبنای بنیان گزاری گرایش رفتار سازمانی در مدیریت منابع انسانی شد .

رفتار سازمانی در واقع کمک می کند که لایه های مختلف مدیریتی در یک سازمان بر اساس برشی عرضی بهم نزدیک شوند . رفتار سازمانی روشی است کاربردی برای افزایش بهره وری نیروی انسانی و در کنار آن رشد صعودی سطوح مختلف مدیریتی .

خیلی خوب بود اگر بررسی رفتارهای کارمندان منوط به نظر صرف مافوق نبود و از روش های موثر این رشته استفاده بهتری در سازمان های کاری کشورمان می شد . شاید اولین و نزدیک ترین تاثیر این عمل ، کاهش نارضایتی شغلی بعنوان یکی از عوامل بازدارنده ارتقا بهره وری نیروی انسانی بود .

گاهی فکر می کنم رفتار سازمانی در ایران بیش از گذران چند واحد دانشگاهی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد راه به جایی نبرده است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شب عاشورا، شب انتخاب

در تکمیل پیش در آمد پست شب عاشورا ، شب انتخاب

سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد .

از طرفی امام حسین  ،  مناسب ترین زمان برای این انتخاب را شب قبل از واقعه دانسته است چرا که در این شرایط هم امنیت جانی ، منصرف شدگان تامین است و هم آبروی آنها را در قبال دیگر همراهان حفظ خواهد شد .  یعنی حفظ جان و آبروی یاران جدا شده  به اندازه یاران باقی مانده ارزشمند است و آنها نباید گزندی از بابت این انتخاب ببینند .

این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شهید حاضر است و همیشه جاوید

از وبلاگ محمدرضا شمشیرگر

این که حسین فریاد مى‏زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست ...

و اى کسانى که مى گویید: «پیروزى بر خصم هنگامى تحقق دارد که بر خصم غلبه شود»، نه! شهید انسانى است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز مى شود و اگر دشمنش را نمى کشد، رسوا مى کند
و شهید قلب تاریخ است، همچنان که قلب به رگهاى خشک اندام، خون، حیات و زندگى مى دهد. جامعه اى که رو به مردن مى رود، جامعه اى که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند و جامعه اى که به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه اى که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه اى که احساس مسوولیت را از یاد برده است و جامعه اى که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ... و تاریخى که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبى، به اندام هاى خشک مرده بى رمق این جامعه، خون خویش را مى رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى بخشد.شهید حاضر است و همیشه جاوید.

(دکتر علی شریعتی)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شب عاشورا ، شب انتخاب

یادداشت این نوبت شامل سه بخش است .

پیش درآمد :

سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد . این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .

خاطره :

مادربزرگی دارم که سالها مجلس روضه برگزار میکرد ( نمیدانم همچنان ادامه می دهد یا خیر ) بعد از جنگ زدگی در خرمشهر مجبور به سفر به شیراز شد و مجالس را در شیراز دایر می کرد . نه ، ده ساله که بودم معمولا دوست داشتم به منزل مادر بزرگ بروم و کمتر پیش می آمد که شبهای محرم شیراز باشیم چرا که بوشهر مجالس عزاداری گرم بود و فاصله چهار ، پنج ساعته و نیز مصادف شدن این ایام گاه گاهی با ایام درس اجازه نمی داد . به هر حال دوسه سالی ازدوران کودکی این روزها و شب ها را در شیراز تجربه کردم . با اشتیاق زیاد به کتابخانه منزل مادر بزرگ سرک می کشیدم یادم هست که حساسیت خاصی روی کتاب هایش داشت بخصوص ادعیه و اشعار مرتبط با روضه اش .من هم که کنجکاوی امانم نمی داد مرتب در حال سوال پرسیدن بودم و او هم با حوصله جواب می داد .

عصر تاسوعا معمولا به دارالرحمه (قبرستان شیراز) می رفت و شب در حسنیه حضرت آستانه مراسم روضه زنانه داشتند . مراسم سنتی که گویا از بوشهر به سایر شهرهای جنوب رفته بود به این ترتیب که از نیمه های شب بعد از خواندن دعا و قرآن تا اذان صبح بیدار می ماندند و عزاداری می کردند و به این مراسم خاص صبحدم ( ح را با کسره بخوانید) می گفتند .

همیشه سینه زنی های این مراسم در ذهنم می ماند و اشعاری که معمولا از بین کارهای فائز یا باباطاهر انتخاب می شد .بعدتر ها میدیدم مادربزرگ بطور مثال از کتاب ای اشکها بریزید حسان اشعاری را انتخاب می کرد میخواند.معتقد بود که جوانتر ها با این اشعار بیشتر ارتباط برقرار می کنند. برایم حالب بود که به گروه مخاطبش فکر می کرد و برای آنها تدارک می دید . مثلا این بیت جذابیت زیادی داشت :

چه دشوار است پیمودن به راه عشق  محمل ها

زداغت ای گل عطشان شرار افتاده در دل ها

در جنوب به ویژه در بوشهر نوحه سرایان زیادی نبودند پیشتر ها . مثلا من صدا و سبک (گراشی) را یا( ناخدا) را خیلی دوست داشتم تقریبا سبکی که بعدتر ها نوحه خوان جوانی در مراسم خاکسپاری امام خمینی باب کرد (حسین فخری) . یا سنت شروه خوانی که البته بیشتر بروی اشعار فائز دشتستانی بود و نام بخشو را در ذهنم تداعی می کند .

البته عده ای معتقد بودند سبک سینه زنی در شهرهای جنوبی همان مدل دایره ای که نوحه خوان در وسط قرار می گرفت و عزاداران اصطلاحا (واحد ) سینه می زدند از بین اعراب به جنوبی ها آمده است .

دیگر موردی که همیشه در این ایام در بوشهر میدیدم این بود که بغیر از تعزیه که در میدان های شهر اتفاق می افتاد اصلا دسته عزاداری به خیابان ها نمی آمد تا روز تاسوعا که کاروان نمادین همان تعزیه در محلات راه می افتادند و روز عاشورا که دسته سینه زنان هم دنبال این کاروان سینه زنی میکردند از ابتدای یک خیابان در محله اصلی تا انتهای همان خیابان و زنها تنها ناظر بودند و به دنبال دسته ها راه نمی افتادند .

نمی دانم هنوز هم این رسم ها جاری است یا نه اما خاطره اش در ذهنم همچنان باقی مانده است

در پایان :

دوست دارم یادی کنم از هموطنان مسلمانم که در عملیات تروریستی همین روزهای اخیر ، در کاظمین جانشان را از دست دادند . امیدوارم روزی فرارسد که دیگر شاهد نبردهای یک طرفه و نابرابر نباشیم  و البته مظومیت این بندگان خدا را هم فراموش نکنیم .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نیایش نسیان

از وبلاگ معبد

در سیاهی شب

شکر و هزار شکر که تو باقی می مانی

آن هنگام که بشریت ، بشریت را به سخره می گیرد

مفهوم کلمات متغیر و شرافت از رونق می افتد

همیت همه مردانت بر آن میماند

که زنان دامن دامن اشک بگسترانند

بازهم هزاران شکر که تو باقی می مانی

می دانم شبی از همین شب ها

بر من

مستولی خواهد شد همه ایمانی که به سستی از من رخت بسته است

من مظلومیت را سر می نهم

اگر مظلوم ترم خواهی

و شهادت می دهم به همه خوبی ها

و شهادت می دهم به همه بدی ها

و شهادت می دهم به همه و همه

عشق را از من مگیر

هرچند که آدمیان بر دعوای مردانگی

عفاف عشق را بدرند

شکر وشکر هزار باره که تو باقی می مانی

من ایمان دارم

به هر ذره خیر و هر ذره شر

به هفتاد تا هفتصد

شاید نسیان آدمیان را از دانه دانه کاری شان دور سازد

من اما ایمان دارم

که هر چه میکاریم آن درو می کنیم .

هرچند فراموش کنیم که چه کاشته ایم

شکرانه هزارباره که تو باقی می مانی

خداوندا تو باقی می مانی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خبرگزاری فارس حذف کرد ولی همچنان از آن خبر دفاع میشود

از خبر درج شده تا حذف آن و در نهایت دفاع از خبر حذف شده

این یادداشت شرح ندارد . یعنی بدون شرح است .....

.......................

آقای امین صبحی از فضای مجازی خبرگزاری فارس

سلام خانم پولاده زاده امیدوارم در مسئولیتی که اخیرا به شما واگذار شده موفق باشید و همیشه درست در وبلاگستان قلم بزنید.....
در ضمن امیدوارم این سیاه نمایی هایی که پرشین بلاگ اخیرا درباره وبلاگ‌نویسان ارزشی و مذهبی در وبلاگستان راه‌اندازی کرده حداقل درخصوص غزه به پایان برسد...

......................

خانم فاطمه سادات موسوی نویسنده مطلب هدیه روسری به اعراب

سلام
اگر شما  و بقیه هم حکایت حبیب ابن مظاهر رو می دونستید
معنی این حرکت را موشکافانه تر می دید اما در کل عرض کنم
از جهت تو صیف و تفضیل ممنونم
و زرد نویسی را در جاهایی بیابید که برای حس حسادت زنانه خودشون را به اب و اتش می زنند تا طرف مقابل را لای اهرم کلانات محققانه خود له کنند
ح
رکتی اغاز شده و به عنایت الهی به گوش اعراب هم رسیده و بنده از تهدید این سران ژو شالی هیچ خوفی ندارم همانطور که در خدمتگزاری رزمنده ها در اوان جوانی نداشتم
بزرگوار بنده حقیر رئیس و یا مالک هیچ چیزی در این جهان نیستم جز همین بضاعت ناچیزم

از اسم و رسم هم همین مرا بس که سیره جدم را به یدک می کشم
از همه انهایی که نا خواسته و خواسته به این کار ایراد گرفته اند عرض میکنم که اگر تو جیه نیستند برایم در وبلاگ ذکر کنند تا جواب کامنت را با کمال میل بدهم
اندیشه سبز =نگاه و اگاهی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شاید روزی خبرگزاری ها از وبلاگستان بیاموزند

در خبرها خواندم طی یک حرکت وبلاگی برخی زنان وبلاگ نویس ، روسری بر سر سران اعراب کرده اند  . مبارک است ان شاءلله !! برایم سوالاتی پیش آمد .

١- حکام کشورهای عربی چه کرده اند که زن شده اند و روسری به سر ؟

٢- این حرکت نمادین وبلاگی ، از سوی چند وبلاگ نویس صورت گرفته که در حد یک خبرگزاری قابل طرح بوده است ؟

٣- هدف از این اطلاع رسانی گسترده تایید این داستان بوده یا صرفا تولید یک خبر ؟

در اینکه عربهای حاکم بر منطقه ، بارها و بارها در مسئله فلسطین با بی مسئولیتی و منفعت طلبی و خلاف روش و سنت پیامبر اکرم وحتی خلفای راشدین عمل می کنند ، هیچ بحثی نیست. ولی آیا بی شرافتی ، بی غیرتی و عمل غیر انسانی مترادف با زن بودن است ؟ مگر نه اینکه روسری پوشش زنان مسلمان است ، چرا ما باید به خودمان این اجازه را بدهیم با نماد عفاف و میراث حسنه نبوی که سالهای بخاطرش مبارزه کردیم و زنان مسلمان در جای جای دنیا حجاب را منشا عفاف و پایبندی به آن را برای خود افتخار می دانند در حالیکه حتی برخی دختران مسلمان در کشورهای مختلف به دلیل محدودیت استفاده از این پوشش از ادامه تحصیل دست می کشند و از انتخاب این موضوع دفاع میکنند ، آن وقت عده ای در اقدامی عجیب و غریب ، به روش عامیانه هر کسیکه  روسری سر کند مرد نیست ( قدیم ها بین عوام مرسوم بود)  اساس حجاب را زیر سوال می برند و با افتخار عمل منافی جوانمردی را تعبیر به زن بودن می کنند . یعنی هر کس که شرف نداشت هر کس که انسانیت را فراموش کرد از مردانگی سقوط می کند به درجه پائینتر که همان زنانگی است ؟

مگر نه اینکه در همین ایام ما معتقدیم که حضرت زینب با استواری ، شجاعت و وارستگی انسانی ، پیام عاشورا را به بهترین نحو منتقل کرد ؟ مگرنه اینکه همین زنان در فاجعه گوهرشاد از جانشان گذشتند از حجابشان نه ؟ مگر نه اینکه انقلاب و هشت سال جنگ تحمیلی پراست از نام شهیده هایی که پا به پای مردان می جنگیدند ؟ خداوند متعال در کدامین آیه از قرآن کریم اشاره کرده است که مردان اگر افول کنند از انسانیت ، زن می شوند ؟ از دامن همین زنان با استناد به سخنان ماندگار امام خمینی ، مردان به معراج می رسند . آن وقت ما بجای یک حرکت سازنده و تاثیر گذار جهانی در حالیکه قشر  وبلاگ نویس ،  بهترین ابزار را برای تاثیرگذاری در افکار عمومی  فرا مرزی ، در اختیار دارد نهایت خلاقیتش این است که روسری سر مردان کند(البته مردان عرب که بطورسنتی ، نوعی روسری دارند ) و بگوید اگر مردانه رفتار نمی کنید ، قطعا زن هستید ؟ در حالیکه در همین کشور زنان بسیاری با توانمندی های مثال زدنی ، در عرصه رقابتهای انسانی پا را فراتر از مردان می گذارند و گاهی هم با قوانین مردانه مثل سهمیه بندی جنسیتی کنکور ،بنا به مصلحت اندیشی های موجود  متوقف می شوند .

در متن خبر حذف شده که به عنایت اینترنت در  سایت های دیگر به نقل از خبرگزاری محترم تحت عنوان مصاحبه ای با یک وبلاگ نویس طرح شده است نه اثری از لینک و حتی نام وبلاگ نویسنده می بینیم و این البته بار اولی نیست که خبرگزاری محترم پربازدید در سرویس اختصاصی فضای مجازی لینک و نام وبلاگ را که هویت وبلاگنویس در وبلاگستان است ، فراموش می کنند .( ماجرای شب یلدا و وبلاگ منتظر آقا )

حالا باید دید این خبرگزاری و دیگر سایتهایی که این پدیده اعجاب انگیز از زنان وبلاگ نویس را اینچنین رسانه ای کرده اند، چطور همایش ٢١ مهرماه بانوان را که بیش از۴٠٠ نفر از سراسر ایران در آن شرکت کرده بودند را پوشش ندادند و یا شب یلدای وبلاگستان را عملی مقابل همدردی با غزه دانستند ؟و آیا این دوستان را نماینده زنان دانسته اند یا وبلاگ نویسان ؟

خیلی جالب است که برای بولتن نویسی های خبری ، یک سهل انگاری تبلیغاتی در حد مطرح شدن و از آن بدتر حذف شدن خبر است .

اگر در بهترین حالت فرض کنیم این بندگان خدا قصد توهین به زنان را نداشته اند باید فکر کنیم که خودشان متوجه کاری که می کنند و رسانه های محترم هم متوجه بد بودن انتشار چنین خبری نبودند و یا اینکه به قول یکی از بانوان وبلاگستان بازا زرد نویسی سیاسی گرم شده است .

بهر حال ، روسری نماد عفاف است ، نماد سالها مبارزه زنان مسلمان برای حفظ شئونات شان و اینکه زن بودن منافاتی با انسان بودن ندارد و نباید براحتی جمعیت خودفروختگان را به جمع زنان اضافه کرد .حداقل برای احترام به سی و چند میلیون بانوی ایرانی مسلمان و میلیون ها بانوی مسلمان در سراسر جهان .

میشد در این شرایط کارهای بهتری کرد یا حتی مشورت کرد ، همفکری کرد . شاید بد نبود برای حمایت از غزه و محکومیت این جنگ نابرابر ،امضا جمع شود مثل اتفاق خلیج فارس یا اینکه متن هایی به سایر زبان ها  با موضوع غزه در وبلاگستان منتشر شود و کارهای بهتری که حتما فرهیختگان وبلاگستان فارسی از آن غافل نیستند .

در نهایت اینکه در اختیار داشتن رسانه خوب است اما استفاده صحیح و متعهد به مطالب و اخبار موجود امری است واجب،  چون در غیر این صورت افکار عمومی ،ما را همیشه متهم به دروغ پردازی و پررنگ کردن اقدامات کم اهمیت خواهد کرد و از آن بدتر ارتباط دادن اخبار مجعول به وبلاگستان و عدم پذیرفتن خطای اطلاع رسانی .

              هنری ماندگار است که اصالت و منطق داشته باشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نقش موثر زنان

برایم یک سوال بزرگ ایجاد شده است

درحالیکه در قرآن ، بارها و بارها به نقش موثر زنان در واقع بزرگ مربوط به انبیا اشاره شده است. (مثلا حضرت مریم ، آسیه ، خدیجه، بلقیس ) چرا بازهم بعضی از مرد ها حتی تحصیلکرده در مواجهه با زنان موفق ، اینقدر با تنگ نظری رفتار میکنند و اگر مجبور به هماهنگی با یک زن باشند انگار دنیا به آخر رسیده !!! در حالیکه زنان همیشه به مردان افتخار می کنند و از همکاری با فرهیختگان مرد و مردان موفق اصلا دچار حس بدی نمی شوند ؟

عجیب نیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ترانه پرنده

بعضی وقتها تک ترانه هایی از یک هنرمند برای همیشه در ذهن انسان ماندگار می شود پرنده از همین دست کارهاست که با هنرمندی مانی رهنما  اجرا شد .

پرنده ، هم قفس ، همخونه من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی


تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمیدونم که می مونم تا فردا

چی میشد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی به این خونه نمیکرد
بهار کاغذین خونه من
تو رو راضی نکرد آخر به موندن


من عادت میکنم با درد تاره
جدایی شاید از من ، من بسازه
دلم تنگه ، دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل ، تو با دریا ، تو با کوه
من و اندازه یک فصل اندوه

من عادت میکنم با درد تازه
جدایی شاید از من ، من بسازه
دلم تنگه ، دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آخرین بار

نمی دانم تابحال تجربه ای داشتید که احساس کنید کاری را برای آخرین بار انجام می دهید یا برای آخرین بار کسی را می بینید و ....

یکشنبه ای که گذشته مشغول کاری بودم ، ناگهان با وجود تمرکزی که داشتم ، احساس کردم برای آخرین بار است که می توانم در این موقعیت باشم . حس عجیبی بود .

گاهی درون انسان زودتر از بیرون خبردار می شود .

عجیب تر این است که احساس می کنم الان هم موقعیتی غیرقابل تکرار دارم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یادداشت هایی بر پیکاسو به قلم بانو گرترود اشتاین

کتاب پیکاسو داستان زندگی پابلو پیکاسو است به قلم گرترود اشتاین که در مجالی کوتاه ، نویسنده  ابعاد مختلف شخصیتی این نقاش را به همراه دیدگاه های شخصی اش درباره هنر و ادبیات ، منتشر کرده است .

یکی از نکات جالبی که در این کتاب خانم گرترود اشاره داشت تفاوت بین نقاش و نویسنده است . ( با وجودیکه پیکاسو یکی از معدود نقاشانی بود که به ادبیات نیز تمایل شدیدی داشت )

_ نقاش خود را در وجودی در درون خویش نمی پندارد ، وی خود را بازتاب تصاویر ذهنی و نمودارهایی میداند  که در نقاشی هایش میگنجاند و در تصویر نقاشی های خود زندگی می کند . برای نقاش نقاشی باید از پیش تحقق یابد .

_ نویسنده ، خود را در درون خویش تصویر میکند .اوبه هیچ وجه در بازتاب کتابهایش زندگی نمیکند برای اینکه بنویسد باید بیش از هر چیز درون خویش وجود داشته باشد .

داشتم به این فکر می کردم نوشتن در فضای مجازی آیا از همین روال پیروی میکند یا اینکه به کار نقاش شبیه تر است . نظر شما چیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حق و حق دوستی

ظریفی می گفت : کمترین درسی که باید از واقعه کربلا گرفت ، حق خواهی و حق دوستی است .

بعد تر ها در جایی خواندم به نقل از علامه محمدتقی جعفری که   در واقعه کربلا هنگامیکه امام حسین ، قاسم را فراخواندو از او درباره مرگ پرسید و داستان ذبح اسماعیل در قرن ها پیش از اتفاق کربلا،  که ابراهیم نیز به همین شیوه با اسماعیل پیش از روز بزرگ امتحان سخن گفته بود ، بطور متناوب وحدت منطق جاری بوده است و حق دوستی و حقیقت جویی دلیل هر دوی این وقایع تاثیرگذار اعتقادی .

چقدر به حقوق خود و دیگران واقفیم ؟ بیشترین سوتفاهم های بزرگ امروز دنیا نیز دارای یک وحدت منطق است اجحاف حقوق انسان ها .

بیشتر باید به این مهم فکر کنم اگر نظری دارید دریغ نفرمایید .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

توانایی های فردی

دوستی می گفت : چرا ما ایرانی ها اینقدر در بزرگ کردن آدمهای کوچک مهارت داریم و به همین آسانی ، انسان های دارای هوش متوسط یا کمی باهوش را برای اینکه همیشه تحت نظارت ما باشند به عناوین مختلف ، کوچک می کنیم .

وقتی خوب به حرفش فکر می کنم نمی دانم بپذیرم ما ایرانی ها این طور هستیم یانه چون مردمان دیگر کشور ها را ندیده ام اما با این فرضیه باید  به این نتیجه برسم که بقول این دوست خوب من شاید واقع گرایی عنصر فراموش شده زندگی ماست .

دبیرستانی که بودم گاهی اوقات که دبیری نمی آمد و من هم کلاس نداشتم باید به کلاس های بی دبیر می رفتم و گاهی مسئولیت برگزاری کلاس را بعهده می گرفتم یادم هست چندباری سر کلاس اول دبیرستانی ها برای درس دانش اجتماعی رفتم (دبیرشان به دلیل فوت فرزندش مدرسه نمی آمد) ناظم قبل از ورود به کلاس با تاکید گفت : ببین پولادی ، حواست باشه اونایی که خوب درس جواب میدن رو زیادی تعریف نکنی ها ، دانش آموزای زرنگ زود دور بر می دارند نمی تونی کلاسو نگه داری !!! تو این کلاس دو سه تایی شون هستن فلانی ، فلانی و فلانی

به محض ورود به کلاس حضور و غیاب کردم و این سه دانش آموز را شناختم ، احساس همدردی عجیبی با این بنده خدا ها داشتم . درس جلسه قبلشان را که شروع کردم به مرور دیدم دقیقا همین سه نفر همراهی می کنند و بقیه فقط کلاس را پر کردند که از اکثریت نیافتد . خلاصه اینکه به توصیه ناظم محترم عمل نکردم و کلاس را به سه بخش تقسیم کردم و هر کدام را برای یکی از گروه ها بعنوان سرگروه درسی قرار دادم و گفتم اگر جلسه یعد که درس داریم بقیه دانش آموزان مباحث این جلسه را نخوانده باشند مسئولیتش با این سه نفر است .

جلسه بعد که سر کلاس رفتم دیدم هر سه دانش آموز با حالتی حاکی از پیروزی گفتند بچه ها همه آماده اند که امتحان کتبی بدهند . من هم خوشحال از همه شان امتحان گرفتم و جالب این بود که همه دانش آموزان متعقد بودند سرگروهی این سه شاگرد زرنگ کمک کرده که آنها بتوانند در گروه درس را بهتر یادبگیرند . من هم از هر سه تشکر کردم و تشویقشان کردم که کارتان خیلی خوب بوده .

وقتی داستان را برای ناظم دبیرستان تعریف کردم با عصبانیت گفت : چقدر خودسری پولادی مگه نگفتم چطوری رفتار کن از جلسه بعد نمیخواد سر کلاسشون بری .

من هم که حسابی جا خورده بودم فقط توانستم گریه کنم و همیشه این برایم سوال بود که چرا ناظم فکر می کرد باید با روش نخ نمای نظارتی ایشان که هر چند ممکن بود گاهی هم جواب بدهد رفتار کرد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آلودگی هوا در تهران

این روز های در تهران تنها چیزی که بسیار به چشم می آید ترافیک و آلودگی شدید هواست .

نمی دانم با وجودیکه کارشناسان مدعی اند آلودگی هوا در حد هشدار است اما کوچکترین تمهیدی برای این مشکل که سالهاست گریبان این شهر را گرفته ، اعمال نمی شود .

تکلیف آماری هم که از مرگ و میر های اخیر بیماران قلبی و ریوی اعلام می شود ،روشن است . امروز در یکی از بخش های خبری رادیو شنیدم که تعداد نفراتی که از اول ماه تا روز گذشته بر اثر بیماری های قلبی و ریوی  ناشی از آلودگی هوا جان سپرده اند به نسبت مدن مشابه در سال گذشته دوبرابر افزایش یافته است .

گاهی احساس می کنم در یک دودکش گرفتار شدم که مجال نفس کشیدن را از من می گیرد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یادداشت خصوصی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آیا خورشید فردا بر دخترک پای برهنه می تابد ؟

خون همه کودکان نو رس غزه

 به شیشه عناد با انسانیت فرو می ریزد .

 چرا خواب زمستانی جهان را

 صدای ناله های طفلکان صبحدم ،

بر هم نمی زند

 هنوز چند ستاره مانده است تا خاموشی ؟

مهتاب ته نشین شد

 دیگر آسمانی نمانده بر سر این قوم

جهان همه انگار خامشی همه تزویر

تو گویی

کودکان این سرزمین

رگ بریده و تنها

تنی دوباره به خاک سرد بدهکارند

آیا خورشید فردا بر دخترک پای برهنه می تابد ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نامه ای به مسیح

سلام به مسیح

پیام آور صلح و دوستی

پیامبر عشق و عاطفه ،

کودکان هنوز هم منتطر

 و پرندگان که نامت را آرام آرام نجوا می کنند .

و دستی که بر گندمزاران شور بخت جنگ خواهی کشید

دیگر کسی مرده ای را به نامت شفا نمی دهد . گویی مردمان ، مردگان را بر هستی سبز سنت تو رجحان داده اند .

صدای زنگوله گوزن دخترک را به یاد پاره پیرهنی انداخت که مادربزرگ از تو برایش آرزو کرده بود .

جهان را شفایی دوباره باید

تانک های سرب بلعیده ، زخم ها بر بدن های به ظلم دریده و میلیون ها میلیون انسان حتی یک روز خوشی ندیده .

آنچه امتی را با دیگران نا مهربان می سازد نفاقی است که بدخواهان تاریخ ،بشریت را سالهای سال بر اساس آن به اسارت کشیده اند .

به آن روحی که از خداوندگار عالم در همه آدمیان دمیده شد انگار دیگر التفاتی نیست و هر زنگی که به صدا در می آید فرمان آتشی است که بر زنان و کودکان تیره بخت از دوران تاریکی تا امروز پیوسته گشاده است .

همه پیامبران ، پیام آوران مهرند و رحمت  اما اینک جهان به عطوفت نوازش یک کبوتر نیز محتاج است . همانگونه مشفق ، همانگونه شفیق

چه خوب است اگر دوستان دیگر هم در این ایام شوری به کلمات دهند و قلمی به این نامه

گاهی فکر می کنم یکی از زیباترین سوره های قرآن کریم سوره مبارکه مریم است . نظر شما چیست ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شب یلدای به یاد ماندنی وبلاگستان

سی ام آذر شب یلدای وبلاگستان برگزار شد و ما میزبان میهمانان زیادی از وبلاگستان فارسی و همچنین هنرمندان خوب کشورمان بودیم .

در این مراسم دکتر بوترابی از مدیریت سایت پرشین بلاگ خداحافظی کردند و با کمال افتخار مدیریت این سایت به بنده واگذار شد.

از اینکه از این به بعد در خدمت کاربران خوب این سایت و همچنین وبلاگ نویسان عزیز هستم بسیار مسرورم .ضمن اینکه جناب آقای محمدرضا شمشیرگر مسئولیت روابط عمومی سایت را عهده دار هستند .

از همه دوستان دعوت می کنم چنانچه پیشنهاد یا انتقادی دارند به آدرس ایمیل ذیل  ارسال نمایند تا در اسرع وقت بررسی شود . پیشاپیش  از لطف شما متشکرم .

eghlima@gmail.com

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()