لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

اردیبهشت نیامده و پرکار

خیلی وقت بود می خواستم گزارشی از کارهای جدیدی که در بخش فرهنگی سایت پرشین بلاگ انجام می شود به دوستان ارائه دهم و امشب فرصتی دست داد تا بتوانم به برخی از این فعالیت ها اشاره کوتاهی داشته باشم .
با آغاز سال جدید با همکاری کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران در سه سایت پرشین بلاگ ، زنده رود و پردیس من جشنواره اینترنتی نوروز راه اندازی شد . در این جشنواره که دارای بخش های متعدد و متنوعی بود استقبال کاربران فوق العاده بود . به نظر می رسید نحوه برگزاری و موضوع مسابقه کمک شایانی به تولید محتوای مرتبط با موضوع جشنواره داشت .
بهرحال ابن مسابقه با ثبت حدود ۲۵۰۰ رکورد محتوایی در اینترنت یکی از موفق ترین جشنواره های اینترنتی در مدت زمانی محدود به یک ماه ، می باشد .
اخبار و گزارش های تکمیلی و همچنین اسامی برندگان این جشنواره را تا پایان هفته اول اردیبهشت ماه اعلام خواهد شد .
خب اردیبهشت ماه نیامده پرکار می نماید .
اول اردیبهشت روز ملی سعدی  شاعر و ادیب گرانمایه ایرانی که سالها از خواندن گلستانش کاممان شیرین و عطر عبیرآمیز بوستانش در خانه هر ایرانی می پیچد .
به وبلاگ www.golestanam.persianblog.ir 

سری بزنید و در بزرگداشت این روز ما را یاری دهید .

دوم اردیبهشت همایش محیط زیستی وبلاگ نویسان که اطلاعات بیشتر را می توانید در وبلاگ زیر در این باره بخوانید :  www.ecosystem.persianblog.ir

منتظر حضور شما سبزاندیشان خواهیم بود .
 
ضمنا منتظر یک  مسابقه سینمایی وبلاگی  هم باشید . بزودی خیلی خیلی زود .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خنیاگر رامشگر

معمای زیستنم
جادویی بر سر انگشتان
خنیاگر هستی
که هر دم از نوایش

ساز زندگی کوک و ناکوک است .


معمای زیستنم
نمی دانم چیست ؟
اما خوب می دانم
هنرمند خنیاگر رامشگر هستی

کیست .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بازهم شاملو

مطلب امشب من اختصاص دارد به نامه ای که در جواب به حرکت وبلاگی تولد  شاعر خوب عصر نوین شعر فارسی ، احمدشاملو ، ماهها پیش بنده و آقای رضوی راه اندازی کردیم .شایسته دیدم که این نامه محبت آمیز را در وبلاگ قرار دهم و با تشکر خاص خود را به حضور این دوست ارجمند اعلام نمایم .

با سلام
 
برای اولین بار بود که به وبلاگ تان سر زدم. پاینده باشید از اینکه برای بقای نام شاعر ملی ایران زحمت می کشید. قطعه شعری درباب شاملوی بزرگ و زندگی ابدی اش در عالم هنر برای تان ارسال می کنم. شعر در بر دارنده اسامی تمامی دفترهای شاعر است. اگر پسند  افتد و در معرض دید و نظر علاقمندان شاملو گذاشته شود، خوشحال خواهم بود.
با سپاس
دکتر طاهری
 
شاعر زنده
 
با قامتی بلند ایستاده بر آستانه جلد کتابش
شاعری که از هوای تازه می‌گفت
و لحظه‌هایی که دشنه در دیس تقدیم می‌شود به جانیان همیشه تاریخ.
میان باغ آینه او
ابراهیم در آتش ترانه‌های کوچک غربت می‌خواند.
او مدایح بی‌صله‌اش را برخی مردمی می‌کرد
که هر کدام
آتشفشان ساده خشمی بودند.
در شعر او
ماهان از حدیث بی‌قراری‌اش می‌گفت
چونانک
سن چو، برادرک زردپوستش
قطعنامه می‌نوشت
تا دیگربار
از خون بردگان
کسی در هارلم و برانکس
ماتیک نسازد برای لب‌های دختران.
هنگامی که با خدای شاعران گلاویز بود
آیدای او در لا به لای آهن و احساس
به خنجر نگاه، خاطراتش را بر آینه درخت می‌نگاشت.
به راستی
از پس این همه سال‌
بر گور کدامیک باریده است
خاکستر سیاه فراموشی؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

قدر اندوه

 

مری الیزابت کالریج در جایی میگوید :

بعضی ها
روی گورها گریه میکنند
وبعضی دیگر
در اتاق های خالی
من وقتی  زنبق ها میشکفند
گریه میکنم
این را به یاد داشته باش
وقتی که گل ها
غنچه های خود را دوباره میگشایند
لحظه ای شادباش
وسپس اندوه مرا به یاد داشته باش !
 
.........
آیا تا به حال قدر اندوه دیگران را دانسته ام؟
وقتی من از دیدن زیبایی های زندگی لذت می برم و او که دوستم می دارد به هر دلیلی از همان چیز ناراحت است ؟
آیا جرات این را دارم شادیهایم را فدای یک قطره اشک دوست کنم ؟
نه چندباره و چندباره خودخواهی ام نمیگذارد .
هروقت توانستم قدراندوه اورا که دوستش میدارم بدانم شاید بتوانم روجی را که از خداوندگار هستی در وجودم به ودیعه است را بشناسم . روحی که به یمن خدایی با دیدن اندوه بندگان بی پناهش دروازه های رحمت خویش را می گشاید و قدر اندوه آنان را دادخواهی اش قرار میدهد .
خدایا خداییام بخوان ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

امشب اشکی میریزد

گاهی اوقات ما آدمها سعی میکنیم با تمام سرعت رو به جلو حرکت کنیم ودرعاشقی از هم سبقت بگیریم . غافل از اینکه این رقابت ها از ما فردی حسود و تنها خواهد ساخت .
گاهی از یادمان میرود خدا از کوچکترین حرکات ما باخبر است .حتی از مکنونات قلبی ما و براحتی میتواند کتاب زندگی مان را برعکس ورق بزند .
فکر میکنیم اگر مانعی بر سرراهمان نیست یعنی خدا هم از مسیر ما راضی است .
ارزیابی حق از دیدگاه خود مطمئنا ما را راضی خواهد کرد اما واقعیت چیست ؟
باید از ریختن پر قناری هایی که در قفس یاد ما بی تابند بترسیم  که ممکن است روزی به جرم قناری بودن در حصاری که برایشان ساخته ایم بمیرند اما خدایشان هرگز نخواهد مرد .
تسلیم از سر رضابا سکوت از سر اجبار بسیار متفاوت است .

کاش نگذاریم هیچ اشکی در گوشه چشمی ولو با بی منظقی روان نگردد .

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گلهای اطلسی

یادی از ترانه گل های اطلسی

علیرضا افتخاری با شعری زیبا از جسین منزوی

منو این زخم زمستون که زده به من شبیخون
منو باغ آرزوها که گلی نچیدم ازاو
با تو بودن و نبودن مثل سیاه و سفیدن
با تو بودن و نبودن مثل بیم و امیدن
دوست دارم که دستاتو داشته باشم
تا تموم خوبیاتو داشته باشم
دوست دارم تو باشی و من زیر سایت
همه ی صلح و صفاتو داشته باشم
چشم من خواسته بخونه که به سمتت نگرونه
که خیال تو باهاش مثل یه خواب مهربونه
دل من مثل یه قفله به کلید تو سپرده
یعنی که بود و نبودم به امید تو سپرده
کاشکی بهار شی برسی ضامن باغم بشی
مثل گلای اطلسی چشم و چراغم بشی
کاشکی مثل یه چلچراغ خونمو روشن کنی
روح خموده منو غرق شکفتن کنی
دوست دارم که دستاتو داشته باشم
تا تموم خوبیاتو داشته باشم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

لبه تیغ

گاهی باید رها شد
روی تیزی یک تیغ راه رفت و ....
باید ساده شوی تا بتوانی به سادگی آدمها را درک کنی .
پیچیدگیهایمان ما را وادار میکند که دیگران را عجیب و دور از ذهن ببینیم .
اصلا لازم نیست برای کشف آدمها ذره بین به دست بگیریم کافی است به آینه نگاهی دوباره بیاندازیم .

هرنیازی که در وجود ماهست در دیگران هم کم وبیش حضور دارد . هیچ کس نمیتواند دایره نیازهای دیگری را تنگ کند چون احیانا احساس لزوم نداشته باشد .
چقدر ما گاهی نیازهای خودمان را بر دیگران مقدم می شمریم .فراموش میکنیم به همان اندازه که ما به صدای زندگی نیازداریم همسایه کناری به موجهای ساجل آرام زندگی دلبسته است .

گاهی از یاد می بریم که  زندگی فقط سهم ما نیست . این یک داستان مشترک است و از همه بیشتر به فهم نیاز دارد تا گذشت و فداکاری و از پی آن منت .

باز صدایش درگوشم زمزمه میکند مثل همان دختربچه چهار ساله داستان من :

آن شاخه ای که درختش شکوفه ای بر تن او نمی نشاند تنها جرمش دوری از آفتاب است و بس وبهار برتن فسرده او جادویی نمیکند تا لذت شکوفایی درتنش متبلور شود .
این جرم درخت است که خود را درگیر دایره های تکرار ملال انگیز نموده است و نخواسته یکبار که شده به جای ریشه تنیدن محض در خاک سربه سوی آسمان  ان شاخه مهجورمانده برگیرد .
اصالت بی طراوت ریشه ای پوسیده است که به خاک هم چیزی نمیدهد چه رسد به حیات .

در آخرمیهمان من باشید به شعری از دکترشفیعی کدکنی :

آرایش خورشید

اگرمی شد صدا را دید
چه گل هایی
چه گل هایی
که از باغ صدای تو
به هرآواز می شد چید
اگرمی شد صدا را دید .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مثل هیچ کس

یک روز آمد و یک روز هم رفت
ماندن بین راهی که باید از آن بگذری
سخت است سخت است سخت

همه دنیا به اندازه مشت دست چپم شده آخر قلبم همان اندازه است .
اگرقلب کسی را آزردی انگار دنیای او را در مشتش قشردی باید مراقب این باشی که مشت تورا کسی فشرده تر نسازد .

گاهی احساس میکنم قشنگ ترین کار دردنیا بازی کردن با دختربچه چهار ساله ای است که موهایش را مثل دو قظار گیلاس از بغل گوش هایش آویزان کرده است . دویدن بی قید در پارک ، زمین خوردن ، خاکی شدن ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

صبح است ساقیا قدحی ....

امروزصبح عجیب ترین شروع من بود تا بحال هیچ وقت اینگونه از خواب بیدار نشده بودم رویایی و دست نیافتنی .تا ساعتها مبهوت این اتفاق بودم .
شب گذشته خیلی دیر خوابم برد شاید بخاطر صدای زوزه باد بود و بهم خوردن شیشه ها صدای اذان که آمد پاشدم پنجره اتاق خوابم را باز کردم و نیم ساعت بعد به یک خواب عمیق فرورفتم و...
احساس کردم کسی به شدت تکانم می دهد فکرکردم مادرم بیدارم می کند چند بار پهلو به پهلو شدم وسنگینی چیزی را روی پایم احساس کردم ترسیده بودم جرات نداشتم ملحفه را کنار بزنم با ترس و لرز بالاخره اینکار را کردم دیدن تصویری که جلوی چشمانم بود اصا باور کردنی نبود  . سه کبوتر از کبوترهای همخانه من در اتاق نشسته بودند یکی بالای سرم روی قسمت بالایی تحت و دیگری پائین تخت و سومی هم روی زمین . از شوک دیدن این صحنه قدرت تکان خوردن نداشتم به سختی پایم را جابه جا کردم دیدم نه این ها اصلا تکان نمی خورند . بالاخره پاشدم نشستم سرجایم کبوتر سوم هم که روی زمین بود به دوتای دیگر پیوست و در چند سانتی متری من نشست . با خودم گفتم اگر از روی تخت بلند شوی می پرند و ...
از روی تخت بلند شدم آمدم به سمت اتاق پذیرایی دوتای دورتر پریدند از صدای بال زدنشان وحشت عمیقی به وجودم افتاده بود به پذیرایی که رسیدم در کمال ناباوری دیدم کبوتر سوم دنبال من به این اتاق آمد دیگر نتوانستم ادامه دهم نشستم روی زمین و اشکم سرازیر شد . کبوتر مرا رد کرد و چرخی در پذیرایی زد و برگشت و دوباره روی تخت نشست و من مبهوت نگاهش می کردم .
عجب داستانی دارد این اهلی شدن . رفتم صورتم را شستم بر گشتم دیدم لبه پنجره نشسته او سر می چرخاند و بعد هم پرید .
شاید زیباترین صبحی بود که داشتم از بوسه های پدرم که صبح ها برای بیدار کردم غافلگیرم می کرد دلچسب تر بود .
ناخودآگاه به یاد حمید مصدق افتادم و ...

بال و پر ریخته  مرغم به قفس
تاگشایم پروبال
پر پروازم نیست
تا بگویم که در این تنگ قفس
چه به مرغان چمن می گذرد
رخصت آوازم نیست .

بعضی از دل ها انگار اسارت برایشان دلچسب تر است ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهارانه پدری

من معمولا بیشتر کتاب های شعری که می خواندم با توجه به علایق پدرم در میان کتابهای کتابخانه او پیدا می شد اما کمتر پیش می آمد که او روی شاعری خاص تاکید کند یا اینکه در این حوزه پیشنهادی داشته باشد (اغلب در سایر حوزه های فکری نویسنده هایی را پیشنهاد میکرد) تا یازده ساله بودم و تازه تازه با مفاهیم شعر نو آشنا می شدم یک صبح نوروزی که با پدر تنها بودیم من به عادت همیشه بلند بلند صدای پای آب سهراب را می خواندم و جملات معترضه هم در میان بند های شعر خطاب به ایشان می گفتم و او هم حوصله عجیبی به خرج می داد تا اینکه به جایی رسیدم که بخشی از شعر بلندصدای پای آب  از خاطرم رفت پدرم با همان جدیت همیشگی خندبد و گفت امروز روز توئه چون تو دختر بهاری هر دختری که در خانواده ای متولد می شود با خودش یک دنیا شور و اشتیاق روزها و فصل تولدش را به ارمغان می آورد . بعد شروع کرد به خواندن شعر آسمان کبود که آن روز من حتی اسمش را نشنیده بودم وقتی شعر تمام شد گفت به نظر من فریدون مشیری بهاری ترین کلمات را برای دخترش سروده که همه پدرها بتوانند به دختراشون این شعر را هدیه کنن ....
شعر آسمان کبود هیچ وقت از خاطرم نرفت اما دلم برای صدا و  شور خواندن این شعر توسط پدرم خیلی تنگ شده .شما را به خواندن این شاهکار پدرانه مهمان می کنم :
 
فریدون مشیری :آسمان کبود

 

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی  بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی  ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واکن

که از هر گوشه،  گل آغوش وا کرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

کبد آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده ی تو !

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهار و یادی از حکیم بهارسخن عمر خیام

 عمر رفته

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت :
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

.  English

 When the canary made its way to the field
Found the rose and wine smiling, kneeled,
In tongues its message in my ear it thus reeled
Hark, no moment in time did twice yield.

 German

Eine Nachtigall, die trunken zu dem Garten flog ,
Wo ein Rosenkelch über den anderen sich bog,
Raunte ins Ohr mir: Erfaße das Glück
Des Lebens im Fluge: es kommt nicht zurück.
 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مزمل

محمدمصطفی دیده به جهان گشود و عالم هستی را چون پروانه به خویش خواند . یاسین رازگشا ، طه رهنما ، برگزیده برگزیدگان ، خاتم انگشتری رسالت و ....

 

و سلاله صدق محمدصادق ، پرورش دهنده اندیشه های کمال یافته انسانی و راهگشای مکتبیان ولایت علی و...

 

تنها نمانیم خدا را داریم ، تنها نمانیم خدا در قلبمان در جانمان و خدا در بند بند وجودمان .

ستاره ای بدرخشید و ....

 

بار الها تنهایمان مگذار ، از فروغ ستارگانت مجلسمان را تهی مدار و عقلمان را از  مدار علم بیرون مساز . و روح را از ما مگیر و عشق را و عشق را چون چوپانی که در بیابان از عشق تو را شناخت معرفت عشق را از ما دریغ مدار .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تولد در بهار

بهار مظهر تولد دوباره است .برای من هر سال یادآور اینکه یک سال به تحربیاتم اضافه شده است.
امروز یکسال از عمر این وبلاگ و بیست و هفت سال از عمرمن می گذرد .
از همه دوستانی که در این یکسال و سالهای گذشته مسائل بسیاری را به من آموختند ممنونم .
ضمنا ترانه روی وبلاگ را به همین مناسبت شاد انتخاب کردم .
خداوند را شاکرم بر هر نفسی که میآید و می رود . خداوند را شاکرم بر هز عابری که از معبر زندگی می گذرد که جای پای هر آدم نشانه ای از رد پای اوست .
امروز دوست داشتم بارها و بارها شعر تولدی دیگر فروغ فرخزاد را زمزمه کنم .
امروزدوست داشتم برای چندمین بار کتاب الشاعر ملاصدرا را بخوانم
امروز دوست داشتم بوی شرجی و نم ، هوای زادگاهم را تنفس کنم
امروز دوست داشتم مهربان ترین صدای دنیا را یکبار دیگر بشنوم
و ترانه تو ای پری کجایی ؟
 
با آرزوی بهترین روز ها برای همراهانم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نوروز در کوهستان

کوهساران را آموختنی بسیار در دامن است
از دل چشمه ساران تا عمق دره های ژرف
کوهساران ، تنهایان استوارند
تن ها به باد سوده ، تن ها به آب بخشیده
و تنهایی فرصتی است تا عشقشان را به آسمان رسانند
کوهساران همیشه عاشقند
حتی وقتی که برف چکادشان را سرد و زمهریر کامشان را

باید تنها بود تا عشق را شناخت
در روزهای خوب تنهایی
لحظات خدا
ایامی که از تعرق تنه نیم سوخته درختان
در زیر تفتان آفتاب نیم روز ، نمناک است .
 
زیباترین ثانیه ها وقتی متولد می شوند
که از نوشروع کنی
همه را و هیچ را
همه را با تمامی خاطره ها
هیچ را به استقبال آتیه ها

 آن روز ها دلم برای بوته های یکه مانده خار، می سوخت
اما روزها که گذشت
فهمیدم دل سوختن برای
تقدیری که اشتیاق بوته خار است  ، اندیشه ای عبث است
اوتقدیرش را در دامن های گشاده به نور
در دل کوهساران میجوید
همین جایی که روئیده و رویانده شده
و دل خوش است به صیانت از
بوته های سبز کوچکتری که در اطرافش
میرویند .

طبیعت ما را هر نوروز می آموزد و
اندیشه را می آزماید
که همه چیز در جای خود است
و این مائیم که نمی دانیم کجائیم و کجا باشیم
و مدام مکان خویش را می جوئیم
با همه احترامی که برای شاعر قائلم
: موطن آدمی حتی در قلب کسانی نیست که دوستش دارند
جایگاه آدمی
تنها
در ظرف آدمیت اوست .
 
خود را در آئینه چشم و دل دیگران نجوییم چون هیچ نمی یابیم الا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هزار وگل سرخ

صبح است و هزار دستان
بر شاخسار طربناک بهار
 یکایک گلبرگ های نوگل سرخ
را مدحی دوباره خواند
سرخ گل نورسیده

چشم گشوده به یک دنیا عشق
که از منقار عاشق هزار
می تراود

و شبنم تن چون خامه اش را
می شوید و طراوتی دوباره می بخشد
نغمه عشق در گوش درخت می پیچد
و پرستو به لانه بازمیگردد
اما هزار باز هم عشق باز هم شور

دختر گل مدهوش ترانه اوست
بی خبر از بهار سالهای دیرین
که او نیزعشق دست چندمی است
برای منقار شورآفرین بلبل
اوعشق دست چندمی است
نوروز می داند
اما گل را روز نویی دیگر در انتظار است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نوروز


norooz
امسال نوروزمتفاوتی را تجربه کردم . تفاوتی که می تواند شروع خوبی برای سال های آتی اگر خداوندمتعال عمری دهد باشد .

دوست دارم بهترین آرزوها رابرای همه کسانی که می شناسم و نمی شناسم داشته باشم . دوست دارم همه کسانیکه دلشان را شکسته ام مرا ببخشند و همه کسانی را که ....

دوست دارم روزهای توام با عشق برای همه انسان های وارسته و آزاده را از خداوند متعال خواستارشوم .

و در نهایت ایران همیشه آزاد ، به همت ایرانی آزاده سرافراز بماند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()