لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

یادی از یلدای گذشته

یلدا

آن گاه که سپیدی از مشرق سیاهی طلوع می کند

میترا ! ای زاده مهرزاینده

از پی چراغان اختران در پس ابرهای مایوس

سر بر می آوری !

اینک !

شب است و بی ماه

شب است و بی هیچ ستاره

اما شب است و امید طلیعه صبح

وقتی نور، تورا می زاید ،

دردانه وار در بطن صدف برف ، زیستن را

به جشن می نشینی

یلدا شب بلند آرزو هاست !

آرزوهای من ، آرزو های تو

و هر چه نام آروزست بر آن

سفره را بگسترانید !

یاقوتی انار ! شیرینی هندوانه !

این محفل از تفتان همدلی ها گرم است

آقابزرگ یا خانم بزرگ همه هستند

و حافظ هم شاهد از غیب رسیده

آرزو می کنم !

 تفال می زنم !

دیوان می گشایم !

دل به دلدادگی اش می سپارم

و نرم نرم جاده منتهی به نور را چراغان تر می بینم .

برف و شیره ! برف و شیره در روزگار آسمان خراش ها

در دنیایی که زمستانش برفی ندارد

و کودکانش از حظ دیدن آدم برفی بی بهره اند

و کرسی یادگاری که دیگر در قریه ای در دل هزار توی بی نشانی ، هم نشانی ندارد .

امشب همه چیز مهیاست

میترا خداوند عهد و پیمان

بربلندای قامت یلدا ، این زاده خجسته نور

شولای عشق بپوشان

همه سهم من و تو از رخت بربستن خزان

و دامن گشایی زمستان

شور یلداست

یلدای تو ! یلدای من !

سپیده دم فرا می رسد

و بقدر یکبار گردش بدور خورشید از یلدا دور میشویم .

تا زمستان بگذرد

چلچله ها بازگردند

گندم ها درو شوند

و برگها دوباره هبوط کنند

و بازهم به یلدا برسیم

و بازهم به یلدا برسیم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

باشگاهی برای همه وبلاگ نويسان

                                                             با نام خدا

در گوشه کنار این شهر بزرگ (تهران) خانه های فرهنگ ، فرهنگسراها و دیگر مراکز فرهنگی و هنری  بجای مانده اززمان شهرداری آقای کرباسچی که دوران پر رونقی را پشت سر گذاشته است خودنمایی می کند و البته بعد از ایشان شهرداری کماکان به سمت تعدد بخشیدن به این واحدهای فرهنگی  پیش رفته است .در ابتدای ظهور این مراکز این خوش بینی وجود داشت که جمع کثیری از اهالی محلات و یا گروهها و تشکلهای فرهنگی هنری می توانند از حقوق عمومی شهروندی خود استفاده کرده و به ایده های بالقوه خود فعلیت ببخشند . بطورمثال در نزدیکی بزرگراه جلال آل احمد  درست روبروی فروشگاه شهروند حدود یک سال و اندی پیش ،شهرداری بعنوان متولی تشکل های فرهنگی وبلاگ نوسان باشگاه هفتاد هشتاد نفری را با امکاناتی متوسط بنام وبلاگ نویسان افتتاح نمود . هنوز در خاطر عده ای که در افتتاحیه حضور داشتند جملات یکی از مدعوین بیاد مانده است که این حرکت یعنی اختصاص جایی برای گردهم آیی هایی های وبلاگی خوب است بشرطی که همیشگی باشد و در اختیار وبلاگ نویسان قرار گیرد .  نویسندگان مجازی ، نویسندگانی که نگارنده سطوحی از ادبیات شفاهی ایران هستند و هر کدام در صفحات شخصیشان گاهی رویدادهایی را ثبت کرده اند که ازدید  وقایع نگاران حرفه ای دور مانده است . در روزگاری که دیگر مردم کمتر خاطرات کاغذی می نویسند یک دنیا خاطره از خود بجای گذاشته اند و اگر مجموعه نوشته های آن ها را کنار هم بگذاریم می توانیم با اتفاقات فکری گوناگونی درمیان فارسی زبان سراسر جهان آشنا شویم . مترجمان و مولفانی  که برای ترجمه هاو تالیف های ریز و درشتشان حق التحریری از کسی نمی گیرند .

زمانیکه حتی نام مقدس و همیشگی خلیج فارس را در خطر می بینند در اقدام  خودجوش و متحد مجامع بین المللی را مجبور به عقب نشینی میکنند و... بهر حال شهرداری تهران آن روز تصمیم گرفت که جایی را به حضور های اجتماعی وبلاگ نوسان اختصاص دهد . چند ماهی همه چیز معمولی بود البته اگر از برگزاری انواع واقسام کلاسهای غیر مرتبط با حوزه وبلاگ نویسی صرف نظر کنیم . وبلاگ نویسان که به مستعار نویسی عادت کرده بودند حالا به بهانه هر جشنی دور هم جمع میشدند و از تجربیات وبلاگ شان با هم حرف می زدند برای هم برنامه می ساختند بلاگر مجری برنامه بود نوازنده موسیقی برنامه بود حتی سخنران برنامه .... همایش وبلاگ نویسان ورزشی ، همایش دختران وبلاگ نویس ، برگزاری جشن شب یلدا و برگزاری جشن غدیر وبلاگی

بهر حال این  ها چندان پایدار نبود چراکه از ابتدای امسال  ظاهرا این باشگاه به اصطلاح وبلاگ نویسان کم کم به یک سالن همایش تبدیل شد که دیگر نوبت به بلاگر ها نمی رسید و بعد هم برگزاری برنامه های فرهنگی منوط به پرداخت هزینه شد و امسال شب یلدا که دیگر وبلاگ نویسان را هیچ نسیبی نبود از خوان شهر داری و باشگاهی که به نام وبلاگ نوسان و به کام دیگران بود . امسال حتی وبلاگ نویسان در حالیکه جاضرند بابت هفتاد صندلی و سن  جمع و جور این باشگاه هزینه کنند عوامل اجرایی  و متولیان فرهنگی شهرداری ، از ارائه دوساعته باشگاه به وبلاگ نویسان خودداری کرد .

پیش تر ها که باشگاهی در کار نبود بلاگر ها در کافی شاپ ها رستوران ها و پارک ها دور هم جمع می شدند که البته به نظر می رسد این جمعیت نه چندان اندک باز هم باید به دامان طبیعت بازگردند .

فقط این پرسشها اینک مطرح است که آیا شهرداری تهران حین نام گذاری این تالار کوچک  نام دیگری پیدا نکرد ؟ و یا اینکه شهر تهران با این همه فرهنگسرای عمومی و اختصاصی فناوری اطلاعات آیا به هفتاد ، هشتاد صندلی این باشگاه هر سه چهار ماه یکبار آن هم دو ساعت اینقدر نیاز دارد ؟ و و و

بد نیست دوستان سازمان فرهنگی هنری  شهرداری تهران سری به این باشگاه بزنند یا اینکه اصلا  جستجوی کوچکی  برای یافتن سایت باشگاه در همین دنیای مجازی روی خط داشته باشند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شاعر آینه شاعر خنجر

تقدیم به تو که دیر شناختمت

این همه آهن ، یک دل احساس

مرثیه خوان غنچه ها  در دل رهگذران

گریسته از ابر

بر ارغوانی یک مزرعه برده

که به لای لای مادران در خواب

وگونه های زرد من

شکوهمند و فریبنده زیستن را فریاد می کند

از شب ناله های مرغکی حزین

تا رنج نامه ها به قلم جان بردگان به در

این همه آهن ، یک دل احساس

انگار هنوزبه گوش میرسد

بیست و سه بار

ضجه بر پیکر دختری که پا نداشت

لبانش پر خون

و صدف دندان هایش بیگانه

این قطعنامه ای است

برای تصرف همه مرداب های ساحل

و نی زار های درهم

امشب برای دل زردپوستی دیگر

یک امشب

برای مردمی که بارها در خویشتن

به احتضاری طولانی می کشی

برای همه بهمن های این سالها

و قافیه های مانده در کوره راه تاریخ

اعدام ها و برج های زمرد

این قطعنامه ای است

برای همه بوسه ها بر زنجیر

اینک اما دروازه  باغهای آینه

بروی تمامی  دختران دریا گشوده است

وشهر شطرنجی ذهن من

از همه سو ، از چهار جانب

تو را در آینه ها ی این باغ

با اشکی بی حاصل

فریاد می کند .

من لجظه ها بی وقفه

در این آب گیر کدر

بسیارگفتنی های ناگفته را

در هر شبانه ات

به گوش اشک های تیرگون خود

نجواگونه باز سروده ام

 اما تو

یک دفتر غزل های ناتمام

بر من جز این نخوانده ای

تا  همیشه

یک آینه آیدا

و آیدا یعنی

همه مردسروده های یک مرد

بی هیچ واهمه

از شب شورانگیز بوسه

تا غم برهنه پریان را

در هیئت آدمیان دیدن

و تنها آیدای تو در آینه

بگذار باران ببارد

که توچون رنگین کمانی

بدرآیی

یا مرغکی شوی

که بی دلان تو را ققنوس خوانند

بگذار از آتش عبوری دیگر

عبوری سبز تر از پیش

بگذار

هنوز در آتشی

هنوز چون ابراهیم

در سوگ یکتا سیاوشان در آتشی

و باز هم دهانت را می بویند

اما چون آفتاب متجلی است

دیگر کسی دوستت دارم را نثار هیچ نازنینی نمی کند

اینجا از بوی عفن

به مردارخانه ای می ماند

و انبوهی از شاعرکان

که  مدیحه سرایانی بیش نیستند

و ترانه هاشان را

به خرده نانی می فروشند

جملگی بی لب مانده اند

و روانشان را به همان وسوسه هبوط

سالهاست وا داده اند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

يادی ازققنوس در باران

تا بیست و یکم آذر روزهای زیادی نمانده و دلمان میخواهد که شعر شاملو رادر آستانه تولدش بارها وبارها برای هم تکرار و تکرار و زمزمه کنیم .

عاشقانه
آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
خنياگر ِ غم‌گيني‌ست
که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکُلي شاد
 
 در چشمان ِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
دل ِ اندُه‌گين ِ شبي‌ست
که مهتاب‌اش را مي‌جويد.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست
هزار ستاره‌ی گريان
در تمنای من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

۳۱ تير ِ ۱۳۵۸

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بازهم يک عصر دلگير

عصر جمعه است و دلگیری ، اتفاقی تازه نیست . دلم برای سیاوش کسرایی ، هم او که می دانست :(( پس از اوشاعری آید که می روبد بساط شعرهای پیش )) و کمانی دیگر به دست آرش سپرد و یادی نو از او آورد :((آری آری جان خود در تیر کرد آرش   کار صدهاصدهزاران تیغه شمشیر کرد آرش )) . چه غمناک سرود قلب ها سرودکه : (( دست ما به عشق ما گواست دست های ما کلیدقلب های ماست )) .

دلم برای آنکه شب پایان نیافته سعدی را آذینی دیگر داد :((تن من گداخت در تب عطشی شکافتم لب :   سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی )) تنگ است و انگار این نغمه ها بی شاعرانی چون او ناهماهنگ است .

قامت سرای درخت و دعاگوی آفتاب .سلام گویان بر شکوهمند ستیغ صبح خیز ، دماوند .

((والاپیامدار  ! محمد )) با صدای دل نشین فرهاد سرود وحدت و سرود جمهوری:(( ای سرود آوران سپیده  ای شهیدان در خون تپیده )) ، اولین سرودی که از تلویزیون انقلاب پخش شد.

از شعر بلند باور ...از مجموعه با دماوند خاموش

... تا دوست دارمت

تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر

تا هست در زمانه یکی جان دوستدار

کی مرگ می تواند

نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟

بسیار گل که از کف من برده است باد

اما من غمین

گلهای یاد کسی را پرپر نمی کنم

من مرگ هیچ عزیزی را

باور نمی کنم .

می ریزد عاقبت

یک روز برگ من

یک روز چشم من هم در خواب می شود

زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست

اما درون باغ

همواره عطر باور من در هوا پر است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

واما نوستالژي

با نام خدا

گاهی اوقات شرکت کردن در مراسم سنتی روحیه انسان را بسیار زیاد تغییر می دهد .جشن ازدواج هم یکی از همین سنت هاست .

پنجشنبه شب میهمان مراسم ازدواج هم بازی دوران کودکیم بودم هم بازی که دیگر مرد بزرگی شده و الان مسئولیت اداره کردن یکنفر دیگر را هم بهعده گرفته است .خب بعد از مدتها حضور در تالار عروسی و سر و صدا و شادمانی خانواده ها و دیدن دوستان قدیمی کمک شایانی به رهایی از  خستگی های روزمره میکند بخصوص برای من که معمولا در این جور مراسم شرکت نمی کنم . به هرحال همه چیز دیشب خوب بود و دلچسب بویژه پخش یک ترانه که مرا به جشن تولد شش سالگی ام برد ((ترانه نیلوفر )) و خاطرات خوب پدر بزرگ در گذشته ام . امیدوارم که همه انسان ها لحظات خوبشان را در کنار کسانی بگذرانند که دوستشان دارند به نظر می رسد  این باعث می شود که شادی شان دوچندان شود و ....

ای نوگل دیر آشنا یابم تو را، یابم تورا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

داستان و درس

با نام خدا

درس هایی که تویوتا به مدیریت داد شاید نکاتی باشد که ما معمولا در ارائه خدمات یا محصولات به آن دقت نمیکنیم .

تویوتا هرگز سعی نکردکه در حجم و در آمد فروش شماره یک باشد بلکه با بهبود کیفیت خود به خود حجم و درآمد فروش را افزایش داد .

تویوتا ضرورتا نمی خواست اولین خودرویی باشد که هر فرد میخرد بلکه میخواست در مرحله قیاس قطعا دومین خودرویی باشد که هر خانواده خریداری می کند .

تویوتا همواره و بطور سنتی متواضع است و از تکبر برحذر .

تویوتا چشم انداز آینده خود را در محیط زیست ، انرژی، ایمنی ، آسایش و برانگیختن هیجان ، می بیند .

تویوتا به تمامی مدیرانش اعتماد دارد و در صورت بروز مشکل پیش از همه پذیرای شنیدن خبرهای ناگوار است .

تویو تا رویایی بود که خیلی زود واقعی شد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

اگر به راه های عمیق عابری

سیمای تو دخترک

به راه های عمیق دور دست ترین دشتها می ماند

که عابران ناشناس هر روزاز تو عبورمی کنند .

عابران گم شده در شب موهای تو

و در حادثه چشمانت .

راه های تو در توی مخوف

که شاید به میدانگاه تغرل لبهایت

ختم می شود .

چقدر آدم از توعبور می کند

از تب سرد مغرور شانه هایت

که بی دلباختگی بالا میروند پی در پی

و با کمانی ابروانت هم آوایی میکنند .

هزیمت

هر سال در تو تکرار می شود

این عبورهای تکراری

با همه شب های سرد این مسیر های بی جغد

رهگذران بی اختیار بر برجستگی های این دشت راه

عاشق میشوند

و بر راهواری  صورتت

چون مرغان آسمان رهایی

آشیان می سازند .

هر بهار با تو به استقبال نسیم

و هر خزان به پیشواز باران

و تو را اندوهی جاودانه

نفرینی مادام است

که مسافرانی بی توشه

بر تو میهمانند

که بر توست برسم میزبانی

ببخشی و بر آنها مهیا سازی اسباب راه مانده را

وهر سحر از در خواب ماندگی

بیدارشان خواهی

تا مباد در راه مانده ای

و به دشت خواب خوانده ای

و عابران پیوسته در گذرند و

زمان در تاراج

دخترک سیمای تو

بی چارقد

گشوده گیسو

رها در باد

و بر تنت رد پایی

از زلالی مهتاب

وسرابی آب .

دخترک

دخترک

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مریم مست تو ام

برای همه مریم های دنیا

چه لطیف و چه تنها

حتی وقتی کوزه کوزه

حتی وقتی ساقه ساقه

صد ها صد ها شاخه

دختر پائیز

از عشق لبریز

از شور سر ریز

دستی بر تو میکشم

بر تویی که در گلدان تنهای من

میهمانی

پر کن مشامم را بی شائبه از نور

ببخش بر یادم عطر بی وقفه حضور

مریم ای همه دختران شرم

این گونه گونه سرخ ، آزرم

بارانی بر تو چکانده است  ابرکی

 اشکی شور از  چشمه  کودکی

بهارینه عطر میخکی

تو ، اما تو همه زنانه های ناز

همه  غم ترانه های نیاز

همه عشق های افسانه ساز

عطر خمار مستی های بامداد

مریم  نوش نوش نشئه ساقه سپاری به باد

چه کسی صبح تن شستنت را دیده است  ؟

چه کسی زخم های زمانه بی گل را از تنت چیده است ؟

چه کسی بر دخمه ماندگی هایت گریسته است ؟

آیا کسی حتی صدای بی صدایت را شنیده است ؟

سلاله قدسی به مطبخ

گلبرگ های نحیف تنت به مسلخ

آوخ آوخ آوخ

عیسی زادی

به روحانیت الهی

سالیانی است که سکوت روزه را نگشادی

به کلامی

حرفی ، حتی (( اسمع آلامی ))

نخلکی و خرمایی

رحمت به مام طبیعت که تو را زاد

دو صد رحمت بر مام آدمیت

که نام هزاران هزار

بی نام دخترکانش را مریم نهاد

بمان با من

جاری در من

باقی در مشام من

مریم ، خزانی ترین بهار من

مریم ، خزانی ترین بهار من

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم

حرف آخر
حرف من، حرف خودم نیست
حرف خاکه، حرف ریشه ست
حرف دیروز ندیده، حرف فردا و همیشه ست
صحبت سکوت سرد آدمای توی قابه
حرف این صورتکها نیست، حرف اون ور نقابه
حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده

تو بگو اگر که حرفهام، واسه تو شنیدنی نیست
من امروز و نگاه کن، دیگه عکسهام دیدنی نیست
حرف آخر رو نمیگم، تا نگی خوابت پریده
هرکی رو دیوار گوشش، آخرین حرف رو شنیده

حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده
 
آلبوم جديد کاوه يغمايی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

يادآر ز شمع مرده ياد آر

هفتم آذر خاطره درگذشت شاعر درفش کاویان را که چقدر مرگش در سایه قتلهای زنجیره ای به سکوت گذشت . شاعر ترانه های ناخوانده ، عاشقانه های بر جامانده ، و تو و خواهر زاده و عروسکش .

به او مدیونم که افق گسترده ای از دانسته های غیر ادبیاتی را به ابزار شعر به من آموخت .

روزها با درفش کاویان زیسته و ساعت ها با سال های صبوری تنفس . هنوز هم نوح سرایی ها و فردوسی خوانی هایش را کودکان وطن نمی شناسند .چقدر این دست شاعران در کتب درسی غریبند . گویا همیشه رسم این است که ما بدانیم مشک ان است که خود ببوید نه آنکه شاعران دردکشیده دوران بگویند .

کمتر از هفت هشت روز به چله نشینی شعر در سوگ قیصر مانده است و همه بزرگداشت ها در همین چهل روز برگزار و او که اقبال بیشتری نسبت به مصدق و امثالهم داشته است نیز میرود که خطی ناخوانده از تاریخ ادبیات ایران شود .

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،

با تو اكنون چه فراموشيهاست .

 

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد !

 

من اگر ما نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي،

- خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز بر پا نكنيم

 

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم .

 

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند

 

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد ؟

چه كسي با دشمن بستيزد ؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آويزد

چه تفاوت دارد که این شعر را چه کسی سروده است و در جایی از زمان ابزار ابراز همسویی بوده است .

نسل جدید و نسل های بعد اگر از میراث مانده فرهنگی خود بی خبر بمانند هرگز به آنچه ما نام آن را ارزش نهادیم اعتقادی نخواهند داشت .

چه آسان است کتاب های درسی را پر نوشتن از معلمان اسبق و سیاستمداران امروز ...

باری ، یاد آر زشمع مرده

بیش از پیش

یاد آر .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

...!!!

....

اي قامت بلند مقدس،

تنديس جاودان،

اي مرمر سپيد؛

 

اي پاكي مجرد پنهان،

در انجماد سنگ؛

 

من عابدانه در دل محراب سرد شب،

بدرود با خداي كهن گفتم .

هرگز كسي نگفته سپاس تو،

اين گونه صادقانه كه من گفتم .

 

ديگر مرا،

با اين عذاب دوزخيت

- مگذار

مهر سكوت را،

زين سنگواره لب سرد ساكتت

- بردار

 

از اين نگاه سرد،

با چشمهاي سنگي تو.

دلگير مي شوم .

 

اي آفريده من،

آري، تو جاودانه جواني،

من پير مي شوم .

 

در اين شبان تيره و تار اينك،

اي مرمر بلند سپيد،

تنديس دستپرور من،

پرداختم تو را .

 

با اين شگرف تيشه انديشه،

در طول ساليان ،

- كه چه بر من رفت -

با واژه هاي ناب

در معبد خيالي خود ساختم تو را .

 

اما،

اي آفريده من !

- نه ،

اي خود تو آفريده مرا،

- اينك،

با من چه مي كني ؟!

***

آه چه شام تيره اي، از چه سحر نمي شود

ديو سياه شب چرا جاي دگر نمي شود

 

سقف سياه آسمان سوده شده ست از اختران

ماه چه، ماه آهني، اين كه قمر نمي شود

 

واي ز دشت ارغوان، ريخته خون هر جوان

چشم يكي به ماتم اينهمه تر نمي شود

 

مادر داغدار من، طعنه تهنيت شنو

بهر تو طعن و تسليت، گر چه پسر نمي شود

 

كودك بينواي من، گريه مكن براي من

گر چه كسي به جاي من، بر تو پدر نمي شود

 

باغ ز گل تهي شده، بلبل زار را بگو:

(( از چه ز بانگ زاغها، گوش تو كر نمي شود ))

 

اي تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من

( بي همگان به سر شود، بي تو به سر نمي شود )

****

گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تواند .

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوكواران تواند .

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك، اما آيا

باز بر مي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد !

****

چه انتظار عظيمي نشسته در دل ما

هميشه منتظريم و كسي نمي آيد

 

صفا گمشده آيا

بر اين زمين تهي مانده باز مي گردد ؟

 

اگر زمانه به اين گونه

- پيشرفت اين است

بي ترديد

حصار كاغذي ذهن را ز هم نشكافت

و خواهش من و تو

نيم گامي از تب تن نيز

دورتر نگذشت

كه در حصار تمناي تن فرو مانديم

و در كوير نفس سوز« من » فرو مانديم

نه از حصار تن خويشتن برون گامي

نه بر گسستن اين پاي بندها، دستي

***

هميشه مي گفتم:

« من و سكوت؟

محال است

« سكوت، عين زوال است

« سكوت،

- يعني مرگ !

***

سكوت،

نفس رضايت

سكوت،

عين قبول است

سكوت،

- كه در زمينه اشراق اتصال به حق -

دراين زمانه نزول است .

سكوت،

يعني مرگ .

***

كجاي اي انسان ؟

عصاره عصيان

چگونه مسخ شدي

با سكوت خو كردي

تو اي فريده هر آفريده

- بر تو چه رفت ؟

كز آفريده خود

از خداي بي همتا

به لابه مرگ مفاجاة آرزو كردي ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شنبه ها

با نام خدا

باز شنبه ای دیگر گذشت و رفت

این هزارو یکمین نامه ای است که  بی قلم می نویسم .

هزار نامه در دل

اولین نامه بر جان سخت الواح مغناطیسی

از من

به تو

درودهای درد

سرودهای سرد

به تو

از من

از دوستت دارم های همیشه سبز درختچه کاج

از برایت میمیرم های جاری رودخانه پشت خانه

از به یادت هستم های پرواز پرستوهای یاد رفته از خزان

از به انتظارت نشستم های منتظر رش های بهاران

از من

به تو

از چشمی که از چشمم  بر گرفتی و نور

از صدایی که از حنجره ام  بر گرفتی  و نوا

از دستی که از دستم بر گرفتی  و تب

از دلی که از دلم برگرفتی و تاب

به تو

از من

از مدیونی گل به گلدان

نطفه به زهدان

از مجنونی بید به باد

صید به صیاد

از من

به تو

از دلدادگی ام سالیان دراز

پر سوز،  پر گداز

لحظه های پرنیاز

راز  و فقط راز و راز

به تو

از من

از به سلامت یار سغر کرده من

به دیار یار پرکشیده من

ماندگار ترین من

بی یادگار ترین من

تو یعنی خود من

این هزار و یکمین نامه را

این هزارو یکمین شب نامه را

یک بار

یک شب

دیوانه وار

خواننده باش

امضا :

آدمی

رانده شده از عالمی

 پری

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()