لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

شب من، شب تو، شب مهتاب

ترانه شبهای رویایی استاد مختاباد

تو بگو ز چه رو دل من شکني
چه شود که به من نظري فکني
تو مهي به شبم
تو گلي به لبم
که تو را طلبم
بشنو ز وفا
سخن از دل ما
که تويي به خدا
همه تاب و تبم

يادت مي آيد آن شبهاي رويايي
بودم غرق آن دو چشمان دريايي
ماند از آن شبها بر لبها داغ حسرت
هر شب در خوابت مي بينم که مي آيي

اگرم شده تا به قيامت
به اميد وفاي تو باشم
به خدا ندهم به دو عالم
نفسي که براي تو باشم

چه مرا به از اين بود آيا
که غبار سراي تو باشم
چه زمان ز لبت شود آيا
شنوم که سزاي تو باشم

يادت مي آيد آن شبهاي رويايي
بودم غرق آن دو چشمان دريايي
ماند از آن شبها بر لبها داغ حسرت
هر شب در خوابت مي بينم که مي آيي

شب من، شب تو، شب مهتاب
اثري ز نگاه تو دارد
تو بمان، تو بدان که وجودم
دل و ديده به راه تو دارد

دل من گله از شب هجران
به دو چشم سياه تو دارد
مگذر دگر از دل زارم
که اميد پناه تو دارد

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا
ترسم اين عشق نهان
در خون غلتاند مرا

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا
ترسم اين عشق نهان
در خون غلتاند مرا

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا ...

(بامداد جویباری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

جمعه ای در کوهستان های شمالی تهران

کاش می شد با آبهای جاری رفت

بر دل قلوه سنگها ، شن وار

چون برگ های عاشقی که

نیاز تن های بند و رگ مانده شان را در رهایی آب به شور می سپارند .

بطری ها ی پلاستیکی بلا استفاده

بریده های پوست مانده هندوانه

که جای انگشتان دخترک

و دندان های پسرک

بر آن نقش بسته است

تباهی های وامانده از انسان طبیعت خوار

کاش جلبکی بودم پر کشش

برای چسبیدن به شاه سنگی در دل سنگی ترین کوهسار این سنگستان

یا مچاله کاغذی که اکنون پس از نوشتن این کلمات

من نیز تبه کارانه

به مادر درخت مادر زمین مادر کوهستان

تقدیم می کنم

دل شوره دارم  . سپید و بی چرک  به دل ، شوره دارم

اما اشکی نیست تا لحظات عقیم ابرهای سیروسی را

پشته پشته گریه کنم

بوی یاس ها کوچه مان که هر سحر گاه سه دانه چینشان می کنم

هر روز و هر روز در حفره های ذهنم متبلور است .

کاش دیداری بود میان ابر و صاعقه

و بادها فاصله میان لایه های من تا آیه های تو را

که آبستن است از دل مردگی

رعدی می زاد و می باریدم از تو

تو را می باریدم

شکوهمند و مهرزاد

یاوری ام کن

آسمان

 تا تغزل مسحور کننده این خزان

ابتذال همآغوشی مژگان سرمه سوده ام را

با نسیم بی هیچ مشاطه ای

معنا کند .

خزانا ! هیوا ! بگو خزانا

تا به دعای تو باران ببارد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

زیزفون

درخت سکوت ، درخت سجده ، درخت عشق

تو در ابتدای حلقه مفقوده سرزمین منی

سرزمینی پرحضور اما بی عبور

سوار بر زرینه نور

با بویی از سیب هایی که مادر آدمیان از او کام گرفته بود

به سوی هیمه ای نه از آتش که از آن نور که به آن خوانده می شویم کلیم وار

همچون سپید لوحی دوباره سپید

همچون سپید لوحی چندباره سپید

استاد طبیعت ایستاده بر مکتب هنوز

اکنون مرا درسی دگر که به حد فهم آموخت

یاد آورم

چرا همیشه ناجی یکبار هم منجی

چرا همیشه مرکب یکبار هم کاغذ

چرا همیشه چشمه یکبار هم مسیر عبور

جریان نه سرد که گرم آب

زیزفون من از تو سایه نگرفته ام

که سایه شعرم را بر تو گسترانیده ام

سایه بودن و هاله نبودن

روی خطوط برگ ها گام برداشتن

برگها را دوباره خواندن

برگها را به خاطر سپردن

زیزفون

 

 

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

انتطار باران

بانوی باران

ای شراب فروچکیده از تاک شهریور

ای خدایت بدست آمده

ای زرافشان دختر نیلگون ابر

ای بی هراس ترین انگیزه از زوال

تو را انتظار می کشم

خاک خاک

تو را انتظار می کشم

بانوی صبوری خورشید

بانوی تنعم باد

بانوی بانوان این سرزمین

دردانه تر از مروارید

ای فرودت بر فراز کننده شور شاعران

بانوی برگهای بی پناهی زرد

باران

بانوی نور های آبی نورهای خاکستری

جام های نا تهی ، جام های شرابی

ببار بانوانه ببار

عاشقانه بر این نرینه ترین احساس

که عقیم نمی شود و اغنا

شراب وار از سرانگشتان تاک های بی تاب

بر من بر این تن

بر این زن ببار

بانوی باران

( بر اساس ایده ای از ترانه بانوی باران ، آلبوم درخت ژانویه ، Deadsoul Tribe )

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شبی با تم کره ای

با نام خدا

امروز در حالیکه اصلا فکر نمی کردم بالاخره تصمیم قطعی برای رفتن به کنسرت بگیرم و از آنجایی که روز بسیار شلوغی را گذرانده بودم در نهایت در پی تماس دوستی عزیز و خوب به سمت تالار اندیشه روان شدیم .

مراسم جالبی بود با حضور یک خواننده کره به نام جانک سائیک و گروه سولیستش که بجای استفاده از ساز با قدرت آوا و حنجره شان صدای انواع سازها را تولید می کردند . اجرای دو ترانه ایران ایران ( مربوط به تیم ملی فوتبال است) هم از جاذبه های دی گر این برنامه بود .

با پایان گرفتن بخش اول برنامه من بی صبرانه منتظر حضور بابک خواجه نوری روی صحنه بودم (البته از بی اطلاعی من از شرایط کنونی موسیقی کشور نباید گذشت ) که ناگهان نام احسان خواجه امیری بیان شد .....

و من مبهوت اشتباه شنیداری خود  شده بودم . دوستان همراه هم امانشان از خنده بریده شده بود . در نهایت توفیق شنیدن چند ترانه از آقای خواجه امیری را داشتیم که البته قطعه پرنده از خواجه امیری بزرگ(ایرج ) بسیار خاطره انگیز و دلچسب بود .

این کنسرت به حمایت از بیماران قلبی ترتیب داده شده بود و شبی دیگر هم گذشت ...

باران که می بارد تو می آیی
بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر
باران ِمهر و ماه و آئینه
بارانِ شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی
از دشتِ شب تا باغِ ِ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد ، غصه می سوزد
شب می گدازد ،سایه می میرد
تا عطرِ آهنگِ تو می رقصد.....
تا شعر باران تو می گیرد........
تا شعر باران تو می گیرد.

از لحضه های تشنه ی بیدار
تا روزهای بی تو بارانی
غم می کُشد ما را و می بینی
دل می کِشد ما را تو می دا نی.....

دل می کِشد ما را تو می دا نی

ار آلبوم سلام آخر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

عيدانه

عید برای هر کسی معنای خاص خودش را دارد . دید و بازدید ، رفت و آمد ، عیدی ، دعا برای برآورده شدن آرزوها و خیلی چیزهای شخصی دیگر .

ما شبی دست برآریم و دعایی .....

ای کاش چشم زمین تاول پای هیچ آبله بر پایی را نبیند .

ای کاش ماه جنون خودکامگی ها و من محوری های نوع بشر را نظاره گر نباشد .

ای کاش خورشید پوست هیچ دربند مانده ای را نسوزاند

ای کاش رودخانه ها جاری جاری ، چشمه ها جوشان جوشان ، دریاها خروشان خروشان

بی وحشت سیل ، بی اندوه خشکسالی ، بی هراس ماهی ازهیچ صیادی

ای کاش بیرق همه ممالک ممتازه عالم ، سپید باشد . سپید نه از کفنی که بر تن محرومان می پوشانند . سپید از دستی که از جنگ می کشند .

پریزاده ها به عروسی

دیو زاده ها سوگواری ( نه حتی دیوها را هم اندوهی نباشد )

آدمیان به زندگانی

ای کاش برایت خواب های طلایی ببینم

ای کاش برایم دسته دسته اندوه نقره ای نچینی

اگر از بهشت هم رانده می شوم از غفلت نباشد

که به شوق سفری باشد از بیرون به درون

و سراسر بهشت و بهشتی خواستن  کائنات

ای کاش آغاز تمنا به پایان افسوس تن در ندهد

و .... همه آنچه از خوبی های دنیا همگان می خواهند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

عشق

با نام خدا

یکشنبه اولین روز واقعی پائیزی بود .. و ریزش اولین قطرات باران خزانی در یادهای امسالتان ماندگار ترین .

یکشنبه ای که گذشت به لطف دعوت دوستان وبلاگ نویس جلسات نقد و بررسی کتابسرای دانشجو ، این اقبال را داشتیم که در جمع صمیمی وبلاگ نویسان نام آشنا شرکت کنیم . موضوع نقد جلسه وبلاگ لبگزه به نویسندگی جناب آقای واحدی بود و  افتراق میان عشق مجازی و عشق حقیقی . البته ما تنها نیم ساعتی توانستیم حضور داشته باشیم (ترافیک افطاری روزهای آخر ماه رمضان ) اما در همین اندک زمان مغتنم مباحث جالب و تفکر برانگیزی مطرح شد . لازم است از بانیان این جلسات تشکر ویژه ای داشته باشم (وبلاگ پینکی و وبلاگ تخریبچی دوران)

اما داستان این جلسه وادارم کرد که بازهم به عشق فکر کنم شاید اگر بگویم بیشتر فکر کنم صحیح تر باشد چرا که عشق هم مانند زندگی چیزی نیست که از یاد برود و جاری است .

اولین بار که با کلمه عشق مواجهه اساسی داشتم برمی گردد به نقدو تحلیل مثنوی معنوی به قلم پر توان استاد محمدتقی جعفری . و البته هر بار که یاد این مواجهه کردم(جوان شدم ).

استاد در بیانی ساده ، گویا معتقد بودند که عشق پدیده ای روانی است که قابل مشاهده نیست  و معرفت به آن از طریق دیگر پدیده های روانی آسان می گردد  و تناقضات را یا حل میکند و یا اینکه در خود هضم می کند . گاهی زیبایی های جهان را به چشم میآورد و برای روح عاشق تحفه ای جز حساسیت ندارد . عاشق را تا بی نهایت بزرگ می کند اما همچنان پدیده ای است اجتماعی .

من عجیب به این تعابیر معتقدم و بی تردید عشق را به کلمه معنا نمی کنم و سعی در معنای تازه ای بخشیدن به این کلمه ندارم . به نظر می رسد اگر بخواهیم عشق را دو قسم بدانیم آن وقت می بایست انسان را نیز به همان اقسام در نظر بگیریم . عشق کلمه ای است و بس.

بیماری و دردی درونی که عاشق را مبتلا می سازد بیماری ای خود خواسته و دلخواه . دچار بودن انسان را از درون نگری های متداول دور میدارد اما اگر وجه انسانی را نفی کند از داستان عشق خارج است .

این ابتلا هیچگاه مانع از بروز صفات عالی انسانی نمیشود بلکه انها را غنی تر و بی غایت می سازد .

اما  فرهنگ و ادبیات فارسی هیچ گاه شاخص و اندازه ای برای تعیین میزان عشق نداشته است . ادبای ما گاه با دیدن کوچکترین صحنه هایی که همان صفات عالیه را برجسته می داشته شاهکارهای بزرگ ادبیات فارسی را خلق کرده اند .

اصرار بر رنگی روحانی به عشق بخشیدن عین این می ماند که ما بخواهیم برای عشق انواع معانی را قائل باشیم . این ما هستیم که مانند چوبی رها شده بر موج عشق سوار می شویم و بی آنکه بیم موج و طوفان های حائل را داشته باشیم و آنگاه که در این موج سواری به صخره های سخت حقیقت و مصادیق صفات الهی که نزدمان به امانت نهاده شده است بر می خوریم سرسختانه مشق توجیه رقم می زنیم و نفوذ مجازی را در عشق خلل و رخنه ای می دانیم .

طبیعت آموزگار بزرگی است درس می دهد و پی در پی درس می دهد و خداوند عالم بارها و بارها ما را به نظاره و تفکر در طبیعت فرامی خواند .

و همان گونه خداوند در ستایش و پرستش خویش انسان را بغیر از وسع او مکلف نکرده است در عشق و  پیمایش این حقیقت انسانی نیز هیچ انسانی بیش از توانش مکلف نیست . شاید توان من در یک لبخند و دریافت عشق از لبخند است و دیگری نه در گرفتن دست محبوب . بر هیچ انسانی نقصانی وارد نیست که دوست داشتن را به کمال نرساند مگر همه آدمان تکلیف دارند آدمیت را به کمال برسانند ؟

و در آخر یادم به صحبتهای هنرمندی افتاد که این اواخر با او هم کلام شدم ، می گفت دو نفر که با هم شروع می کنند اگر با هم پیش نروند و دیگری بخواهد برای اثبات عاشق بودنش ده گام به جلو برود در واقع این را درک نکرده است که فرصت ده گام مشترک را از خود گرفته است .و انتظار باطل را بر معشوق خود تحمیل ساخته است و من در تکمیل معتقدم نه اصلا این عاشق دچار تغییر نفش شده است چرا که انتظار خاصیت معشوق است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

هر دم اين بانگ بر آرم از دل

شاعر گرم طبیعت چنین می سراید :

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پايي خسته
تيرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سايه ای از سر ديوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاريکی و اين ويرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نيست رنگی که بگويد با من
اندکی صبر سحر نزديک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
وای اين شب چقدر تاريک است
خنده ای کو که به دل انگيزم
قطره ای کو که به دريا ريزم
صخره ای کو که بدان آويزم
مثل اينست که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليک غمی غمناک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
وای اين شب چقدر تاريك است
اندکی صبر سحر نزديک است

براستی که سحر پشت کوه شب ما را انتظار می کشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

ستایش بی ستایشگر

درست آن لحظه می رسی که منتظرت نیستم .

غیر منتظره غیر منتظره

برگ ریزان برگ ریزان

کاش قلبم طاقت بیاورد ...

طبیعت پوست می اندازد پیله می ترکاند بشر اما مبهوت .مبهوت روزمرگی هایش ، مجذوب  نداشته هایش ، غافل از داشته هایش .

هیچ قدر دانسته است هیچ قدر قدر دانسته است ؟

قدر دانی یعنی چه ؟ یعنی یک شب تا سحر شب قدر ؟ یعنی سه شب تا سحر شب قدر ؟ یعنی یک ماه در سال ؟

حمدو سپاس و ثنای شایسته خدایی است که همیشه بخشیده است که در او هیچ عدم راه ندارد .

قدر را باید دانست آیا می توانم ؟ (( و ما ادراک ما لیله القدر ))

شب سپاس ، شب تب تند سپاس و استغفار ، نیایش پروردگار !! و ...

شبهای دیگر که بی قدر می مانند بی ستایشی بی نیایشی

یا که نیایشم از سرخواهش

ستایشم از سر عادت

ستایشم از سر پرستش !!!!

بنده پرور والا ماندگار

انسانی ، ام ، نسیانی

و نسیان دلیل همه شب های بی قدرم

همه ادارک های تهی

همه شائبه ها

در با تو بودنم

به یمن با خویش نشستن

در خویش شکستن

از کیش

بر نشستن

آرزو دارم در این شبها که بیشترم بخششی

طبیعت را بیشتر نظاره کنم

همه سال، همه فصل، همه ماه، همه روز، همه لحظه، همه آن

ستایشش را

خداوندا خضوع درخت نصیبم ساز و

هبوط برگ

که سقوطش عین سجود است و ....

مرا برگ ساز

برگی زرد برگی قرمز برگی نارنجی

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

؟

تا به حال به این فکر نبودم که قدرعددی  شب قدر متناظر با چه عددی از سال یا روز است .چیزی در حدود هشتاد و سه سال و به تقریب سی هزار و دویست و پنجاه روز .

بارپروردگارا

هر سال که عمرم را می افزایی هشتاد و اندی سال به من می بخشی

تا کنون چندباره هشتاد و اندی سال را از دست داده ام ؟

برای من که از تو هر لحظه غافل میشوم این منتهای بخشایش است  که نادیده می گیری و باز هم کرامت میکنی .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شنبه ای که گذشت

با نام خدا

شنبه ای که گذشت اقبال داشتیم در کنار دوستان وبلاگ نویس میهمان دفتر توسعه وبلاگ دینی در شهر مقدس قم باشیم . مراسم خوب و شایسته ای که دوستان دفتر توسعه زحمات زیادی را متقبل شده بودند .

از محاسن شایان ذکر این گردهمآیی سادگی و پیش بینی صحیحی از حضور وبلاگ نویسان در مکان برگزاری بود .

فایده برگزاری چنین مراسمی ایجاد تعامل تنگاتنگ با مجازی نویسان و نشان دادن واقعی دنیایی که دیگر مجازی نیست .

به هر حال جا دارد که از زحمات تلاشگران این حوزه تشکر ویژه داشته باشیم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بادداشتی برای همه يادداشتی برای من ۲

- به قلم

:

تو آن گاه رسالت خود را به پایان می بری

که هیچ الا عشق از او جاری نگردد

- به سواحل شمالی

:

به هر موجی که می گفتم غم خویش

سری می زد به سنگ و باز می گشت  (مرحوم مشیری)

- به سواحل جنوبی

:

غروب تو

موج های سر کوفته به موج گیر ها

پاکی کف آلود

که صبحگاهی

شرجی ناب ناب

- به علی بونه گیر

:

بشین کنار حوض

نه نه

از فواره ها بالا برو

بذار ماهیا ته حوضچه بخوابن

بذار شاپرکا از سر گلا بپرن

- به ماه شب چهارده

:

پلنگ وار دوستت می دارم

شبت سر می رسد

جنونت مرا فرا می گیرد

مرغ یا حقی می شوم

یا هو یا هو

لا اله الا هو

- به پویا کوشنده

:

در تو هر پرنده خانه اش به خاک

در توهر ستاره شیشه اش به سنگ

از تو هر طرف اشاره ات به هیچ

در تو هر شتاب منزلش درنگ

- به نگارنده پینکی

:

به قار قار نگاه کن

ببین چقدر شلوغ کرده اند

هزار کلاغ هم که بیاید

آب نمی شود این برف

این برف بچه ها !!!!

مدرسه ها را تعطیل می کند .

- به تسبیح هایم و به شمع

:

معجزه ای که کافی است

تو معجزه منی

سبحان اله

می سوزونی ام

سبحان اله

خاموش می شوم

سبحان اله

سرد می شوم

- به کریستین بوبن

:

رفیق  اعلی

مرا به فرا تر از خویشتنم میبری

تو مرا گروهی از فرشتگانی

تو مرا یک بغل میخکی

سپید و سپید

 به  خودم

:

توفان ها

در رقص عطیم تو

به شکوهمندی

نی لبکی می نوازند ....

دستانت ..... (احمدشاملو)

- به لحطه هایی که میگدرند

:

وشبانگاهان زمین سنگین

از همه ستارگان بر تنهایی هبوط می کند (ریلکه)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یادداشتی برای همه یادداشتی برای من ۱

- برای خدا

:

فاصله بندگی من تا خداوندگی تو

تنیده ای است از خاک

رانده شده ای است از افلاک

دربند منم ماندگی من

در بند تنم خواندگی تو

- برای عشق

:

روزنی هستی  به سوی همه زیبایی ها

گشودگی چشم منی به جستجوی نورها

طاقت قلبی در آستانه بی قراری ها

فرصت غنیمتی به اشتیاق همه فروتنی ها

- برای عقل

:

به قول مسعود احمدی :

( چه سخت است

اکنون را زیستن )

هیچ گاه از تو به زیستن اکنون دست نیافتم ای نهیب دهنده آتیه و ملامت گر گذشته

اما

با تو به خویشتن خویش گریزگاهی است

- برای  پدر

:

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی بزن شوری برانگیز

بهارم دخترم صحرا هیاهوست

چمن زیر پرو بال پرستو است

کبود آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیباتر از اوست

بهارم دخترم چون خنده صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده تو (مرحوم مشیری)

- برای طبیعت

:

( باید از رود گذشت

باید از رود

اگر چند گل آلود

گذشت ) این کلمات شفیعی است شفیغی باران شفیعی جنگل شفیعی نسیم

به دریا با همه موجش

به جنگل با همه درختانش

به آسمان با همه ستارگانش

و به کویر با همه کویرش

- برای اسم منجی

:

بارانی باید تا نامت را در گوشم نجوا کنی

تو مناجات خزانی

مناجات برگ

مناجات ابر

مناجات پرستوی مهاجر

مناجات مهر

مناجات ماه

بر ملحفه های سپید

در اتافی همه خاکستری سپید

نامت مقدس و جاری

- برای دوستانم  و همراهانم

:

-- برای عترت .....استاد آواز

:

می زده شب چو زمیکده باز آیم

بر سرکوی تو من به نیاز آیم

دلداده رهگذرم از خود نبود خبرم ای فتنه گرم (بیژن ترقی)


-- برای عزیزی که سالهای دور رفت برسر قراری با ستاره

:

چه دلیر چه ماندگار چه شقایقی رفتی چه لاله ای بازماندی سوخته دل

-- برای احمد شاملو

:

شب رسیده

ماه آمده به خواب

مرا برده  تا انتهای دره

... هم مستم هم هشیار

هم خوابم هم بیدار

عمو یادگار

-- برای فروغ فرخزاد:

:

کیستی ای زن

که چونان دشنه ای

بر تبار من

فرود می آیی ؟.....

از تمامی چیزهای کوچک بیرون بیا

تا بتوانم کاری کنم .. (نزارقبانی)

-- برای نغمه گر یه شب مهتاب ( فرزاد. ف )

با صدایی که برآن عاشق می شوی

با دلی که با آن فارغ

با سرانگشتانی پر از حس برگ

خزان خزان خزان

و صدایی که در این نزدیکی است

پشت این باران ها

-- برای مولانا

:

ناله به دل شد گره

راه نیستان کجاست ؟

سینه به من شد قفس

طرف بیابان کجاست ؟

-- برای او در آتش (ابراهیم )

:

در دنیایی از درون پوسیده

بیایید تظاهر کنیم که کابوس تمام شد (اریک پترسون)

-- برای  برادری از دیار آل بویه (مازیار)

:

هیچ لحظه ای سپری نمی شود مگر مغز قدیمی سگانه ما با قشرهای جدید آن بر سر این یا آن انتخاب رایزنی کند .

-- برای مهدیه پاک طینت

:

در زیر سکوت تو گنجی است

خاموش و مغرور

همچون میراث یک دهکده دور

گنجی پنهان ... (دوسنت اگزوپری)

-- برای حمید رضا ملاهادی

موسیقی دریچه ای به جهان شگفت انگیز من به جهان شگفت انگیز تو به جهان شگفت انگیز آدمیانی زبان طبیعت را می شناسند .

- برای همسایگان

:

اینک دیگر روز نیست شب است شبی دوباره شبی در انتهای مسیر لمس نور

و لمس دستهای از آستین درآمده به قصد فشردن انگشتان

اینک روز در انتظار ماست

من و تو

همیشه ما نیستیم که انتظار می کشیم

اغلب زمان بوده که انتظار ما را کشیده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()