لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

سلام

با نام خدا

 

تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام

ستاره ها به سلام تو آمدند : سلام

سلام بر تو که چشم تو گاهواره روز

سلام بر تو که دست تو آشیانه مهر

سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست

 

کلام با سلام از جنس ه.ا. سایه آغاز شد . سلام ؛آن شکستن سکوت است و شروع رابطه ای تازه .رابطه ای که می تواند ماناترین وپایاترین باشد و یا به یک احوال پرسی و گه گاه به سکوتی دیگر خاتمه یابد .

چه دوستی ها که با این واژه سحرانگیز افتتاح می شوندو چه فرصت ها که از دریغ ادای این کلمه از دست می روند .

دیروز بعد از یک خداحافظی با خود سلام کردم به خویشتن ناشناخته ام .آن خویشی که همه شگفتی هایم را مدبون اویم .

قدم زدن در پیاده رو های کتاب و انتخاب تنها چند جلد از میان آن همه . افسوس

همیشه زندگی دو گروه را آرزو کردم

یکی کتاب فروشان و دیگری گل فروشان

بر گردیم به همان واژه دوستی

واژه ای که به گفته هنری دیوید تورو ساختار زبانش قائم به کلمات نیست .زبان دوستی کیفیتی هوشمندانه و فراتر از زبان است .

شانه به شانه با او گام برداشتن و تنها دوست او بودن

با صدای بلند با او فکر می کنیم

و ما را همین بس که با او زندگی کنیم

درک می شویم و درک میکنیم

و اوهدیه ای است که به خود می دهیم

شبیه ستاره راه نما .دور نزدیک در قلب ما

او پاداشی از گذشته است و اغنای اینک و میراث آتی

و او کسی ای است که دل ما می آفریند

او کسی است که من تشنه شنیدن دل خواسته ها و از دیده ناخوانده هایش هستم

 

او او او خود خود

من

است

و ....

 

و در آخر ، ماکسیم گورکی

عظیم ترین شادی ها

بهترین شادمانی ها را این می داند که

 ببینی

مردم دوست دارند با تو باشند

و تو نیز دریابی که دوست داری در کنار مردم باشی  .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شاعر دختر جام

جامدار جم

راز ، بهار،  درخت  ، تو  و من ، نابرابری ،زبان سرخ ،سر سبز  ، نسیم  و سیب

نادر نادر پور را به دختر جام شناختم  شعری که امشب شما را به آن میهمان میکنم  نادره ای است سره از دفتر نادرنادرپور .

رازی میان ما

 می گفتم : ای درخت
می گفت : جان من
 می گفتم : آشیان بهاری ؟
 می گفت : اگر بیاید ، آری
می گفتم : از بهار چه خواهی ؟
 می گفت : از بهار ، جوانی
می گفتم : از نسیم ؟
 نمی گفت
آه ای نسیم !‌ رازی در این نگفتن است 
 آیادرخت را چه هراسی است
از گفتن نیاز نهانش ؟
آیا تویی که با همه نرمی
قفلی نهاده ای به دهانش ؟
شاید که او امید دویدن را
 بیم درنگ و شوق رسیدن را
 پر سوی آفتاب کشیدن را
 لب ناگشوده از تو طلب دارد
آیا تو ، راز او را نشنیدی ای نسیم
 یا با سکوت ،‌ پاسخ او دادی ؟
 یا با زبان برگ سخن گفتی ؟
آه این زبان مشترک توست با درخت
 ایا به او نگفتی : ای دوست
 من می روم ، تو رفتن نتوانی
 منن می رسم ، تو بر جا می مانی
این نابرابری چه عجب دارد ؟
بی رحمی ای نسیم
من با درخت ، همدم و همدردم
 هم سبزم ای برادر ، هم زردم
من نیز ، آرزوی پریدن را
 پرسوی آفتاب کشیدن را
 همچون درخت ، از تو طلب کردم
اما اگر درخت ، کلامش را
 زیر زبان برگ ، نهفته ست
 من با زبان سرخم فریاد می کشم
بی رحمی ای نسیم
ایا زبان سرخ ، سر سبز را هنوز
بر باد می دهد ؟
 از این خطر ، چه باک ؟
این حرف را درخت به من یاد می دهد
پس بشنو ای نسیم
 ما هر دو را به سوی بهاران بر
تا آفتاب رابشناسیم ، ای نسیم

....  .

 و در دفتری دیگر زیباترین سیب یادگاری از حوا

سیب ها وقلب ها

 ناخن کبود برق
 روی شیشه ی شکسته ی افق کشیده شد
 چندشی درخت های لخت را فراگرفت
خال سرخی از نگاه برق
 روی گونه ی سپید سیب ها چکید
گونه ی سپیدشان تلألو طلا گرفت
ای فروترین و برترین فروغ
 ای طلیعه ی بهشتی و جهنمی
 پس چه وقت خال سرخ می نهی
بر دل سیاه آدمی ؟
سیب ها رسیده اند
 قلب ها هنوز ، نه
 ای فروترین و برترین فروغ
 پس چه وقت
 پس چه وقت
پس چه وقت می دمی ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

کمی هم از کار

با نام خدا

چند روزی هست که محل کارم تغییر کرده درواقع یک نقل مکان سازمانی داشتم . این تغییرات خوشبختانه تاثیرات بسیار مثبتی در روحیه ام داشته است هرچند که پذیرش شرایط جدید معمولا سخت است .

گاهی اوقات عوض شدن آب و هوا ، عوض شدن روحیه و عوض شدن خیلی چیزها به عوض شدن محیط بستگی دارد و اغلب به عوض شدن خود ما .

امیدوارم همه از کاری که می کنند لذت ببرند و کار بخشی از زندگی خوبشان باشد نه خستگی های روزمره شان .

دلم برای نوشتن زیر نور مهتاب تنگ شده . لذت زیر نور ماه نوشتن لمیده در بهار خواب خانه پدربزرگ روی پوست  تابستانی شهری خیال انگیز ، شیراز شهر شور و شعر وشبهای آسمان های پرستاره که هر چه می شمری تمام نمی شوند تا رخوت خواب به چشمانم بنشیند . نیمه شبهای یاس . طلیعه های خورشید پنجه گسترده در میان نازکان ابرهای سرخابی صبح . دلم برای پشت بامی که همیشه از نردبانش هراسان بودم تنگ شده است و برای حوض بی سلیقه و بی ماهی که پاشوره غروب های گرم و .....

دلم برای شیراز و مستی حافظ بی تزویری سعدی بوی اقاقی ارم و وای وای وای دلم برای حضرت آستانه و قدمگاه آه هزار هزار آه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

تفالی کوتاه به بودلر

شارل بودلر در ملال پاریس در قطعه ستودنی (اقلیمی در زلف)می گوید :

(اگر می دانستی چه چیزهایی در موهای تو می بینم ،  چه چیزها حس می کنم ، چه چیزها می شنوم ! روح من بر عطر شناور می شود ، چون روح کسان دیگر بر موسیقی .موهای تو رویائی در خود دارند ، آکنده از بادبانها و دکلها ، دریاهای پهناوری در خود دارند که کفهایشان مرا بسوی اقلیمی دل انگیز می برند ؛ به مکان هایی که سپهر ، کبودتر و عمیق تر است ، به مکانهایی که فضا عطرآگین است از بوی میوه ها وبرگها و بوی بدن آدمی )

واقعا چه چیزهایی می توان در موی او دید ؟چه چیزها را می توان حس کرد یا شنید ؟

من همیشه همه چیز را در چشمانت دیدم حس کردم و شنیدم

خیلی دوست دارم بفهمم شارل بودلر چرا می خواست  دندان در گیسوان سیاه و سنگین فرو برد .

زلف بر باد مده تا .......

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سفر

خواجه نگه دار مرا

مرا هنوز همتی هست سفر نمی کنی ؟

سفر کن تا زنگار از دلم بزدایی آری سفر کن و هیچ میاندیش در این شبانه ترین  .

سفر کن اگر شب تو به شومی من آراسته تر و ترس نگینی تر از ستاره در آسمان تو که من باشم .

بیا بگریز . اما مستیز . با من مستیز.  سفر کن  به عزم آغاز به ترجمان شکوه به رهایی از اندوه داس بدست که خرمن آرزو را شانه بیداد می زند .

جاده آبستن است از تمنای لمس گامهای تو .گامهای نیاز تو به رسیدن ، معیار تازه ای است بر فواصل غربت .

از دریا از جنگل از مه از باران از نور از عبور از جلبک های سبز نشسته بر تن صخره های غرور که موج موج مرا می شکند و.... مرا هنوز همتی هست تو اما سفر کن .

همسفر

همسفر

همسفر

ن

می

خواستی  ن ه

می خواستم اما

ن ه

با پای پیاده تا نور روی تو پای پیاده تا نور روی تو

مرا هنوز همتی هست تو نیز همت کن

سفر کنیم از شور مایی به ......

سفر کنیم .

با پای پیاده از تو بسوی من از من بسوی نور

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

قدرشناسی

با نام یگانه ماندگار

باید قدر لحظه لحظه زتدگی را دانست . حتی قدر مصائبی که انسان را می آزارد اما تجربه ای است برای لحظات آتی او .

قدر نفس کشیدن ها، باهم بودن ها ، قهر کردن ها ، دوست ماندن ها و  دشمن نخواندن ها و و و و قدر انسان بودن و انسان ماندن .

قدر کشوری به نام ایران با مردمانی صبور . با یک بغل افتخارات و غرور . حتی گاهی قدر نداشتن ها ، عقب ماندگی ها که همگی ما را رهنمونی است به سوی صعود .

نگذاریم فراموش شود این نام مقدس در پس روزمرگی ما . نگذاریم همه فرصتها ولو اندک به ناممکن منتهی شود . ایران بدون ایرانی به برهوتی ماند که ماه نیز از آن روی گردان است چه رسد به خورشید .

قدر خود را و قدر خدایی که در این نزدیکی نیست که در قلب خویشتن ماست را بدانیم  .

یک ترانه گاهی ....

باران غزل (ایرج جنتی عطایی)

ای رود عسل
باران غزل
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
ای برکه ی نور
قندیل بلور
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
تو حادثه ی عاشق شدنی
اعجاز به دنیا آمدنی
ای یار بردار نیلوفر از آب
این بار بسپار مرا به مهتاب
برویان یا بمیران که من بنیادم از توست
که هم مرگ من از تو، و هم میلادم از توست
حضور تو حضور تیغ و گل برگ,حضور سنگ و شبنم
حضور باد و بیشه برف و آتش, حضور زخم و مرهم
به یک لبخنده گل کن
بهاری شو به لبخند
مرا از شب بگیر و به خورشیدی بپیوند

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()

گزارشی خودمانی از جشنی خودمانی

با نام خدا

خداوند را سپاس که بعد از مدتها با مشغله فراوان این اواخر،بالاخره توانستم این صفحه را به روز کنم .

خب جشن تولد و ورود به شش سالگی پرشین بلاگ دیروز در یک محیط دانشگاهی و صمیمی برگزار شد .

از ماهها پیش تصمیم گرفته شده بود که امسال جشن بزرگی ، در کنار وبلاگ نویسان عزیز برگزار شود که به لطف دوستان باشگاه هواداران و پرشین بلاگ توفیق این را داشتم تا در برنامه ریزی و اجرا حضور داشته باشم .

اوایل اردیبهشت برنامه ریزی های اولیه صورت گرفت و با توجه به اینکه پرشین بلاگ اولین سرویس دهنده وبلاگ فارسی در ایران بود مقرر شد عنوان مراسم مسال جشن وبلاگ پارسی باشد با تکیه برنام مراسم نحوه انتخاب برگزیده ها تغییرات اساسی داشت به این ترتیب که از همه وبلاگ سرویس ها منتخب داشتیم . در همین اوضاع و احوال بودیم که ناگهان به غیبت اجباری رئیس مواجه شدیم . فکر چگونگی برگزاری جشن و طبق تاریخ پیش رفتن خیلی آزارم میداد تا اینکه متوجه شدیم تاریخ برگزاری هر سال در تداخل با ایام فاطمیه است بنابراین تصمیمات بعدی موکول شد به بازگشت پدر .

با گذشت این پنجاه و اندی روز ، فعالیت مجدد ما برای جشن شروع شد  دوستانی که در زمان برگزاری نمایشگاه رسانه های دیجیتال هم ما را تنها نگذاشتند تماس گرفتند و برنامه ریزی مجدد شروع شد با نگاهی به تقویم بهترین تاریخ را میلاد مبارک مولی الموحدین در نظر گرفته شد . تهیه فیلم ، نمآهنگ ، موسیقی و گزارش توسط دوستان باشگاه هواداران آغاز شد . طبق پیش بینی در دوهفته پایانی کار دعوت ها پیگیری می شد .

وبلاگ های منتخب نیز که قرار بود از میان نظرسنجی سایت پرشین وبلاگ بر اساس ایده وبلاگ پارسی انتخاب شوند لیست شدندو به لطف آقای شرفی با کنترل غیرتکراری بودن کاربر رای دهنده و نیز امکان انتخاب از سایر وبلاگ سرویس ها ، این فهرست تهیه شد . از تعداد 3000 کاربری که بطور میانگین 6000 انتخاب را انجام دادند 400 وبلاگ اول بررسی شد و با شاخص اصلی قرارگیری در فهرست و نیز محتوا ، قالب و بازدید کننده وانتخاب ها صورت گرفت که بسیاری از دوستان به این نکته عنایت نداشتند که انتخاب از میان تمام نظرسنجی انجام شده از همه وبلاگ سرویس ها وسایت ها صورت گرفته بود .

همه چیز مهیا بود و البته چند شغله بودن من هم باعث می شد هماهنگی ها در طول روز کمتر صورت بگیرد و تلفن همراه و پیام کوتاه راه ارتباطی تیم ما بود که بیشتر وقتها من حتی جواب تلفن ها را نمی توانستم بدهم . که همین جا از همه دوستان پوزش می خواهم .

به هر حال در آستانه برگزاری قرار گرفتیم و ناگهان دزدیده شدن دامنه و تغیرات ازcom  به ir و عدم دسترسی به ایمیلهای اصلی سایت تاحدی کارها را تحت الشعاع قرار داد و درست همان زمان که موعد ثبت نام از طریق سایت برای کاربران بود همه چیز از روال خارج شد . البته دوستان فنی زحمات شبانه روزی داشتند و اگر شاهد نبودم هرگز تاکید نمی کردم اما بهر حال وقفه در ثبت نام جشن نیز یکی از مواردی بود که پیش بینی نشده بود .

بالاخره روز جشن و آمدن دوستان خوب و عزیز وبلاگ نویس

هر مراسمی که برگزار میشود نقاط ضعف و قوتی دارد و مقایسه مراسم امسال و سالهای قبل هم طبیعتا این موارد را پیش روی هر بیننده ای قرار میدهد . اما نکته با ارزش امسال همکاری بسیار خوب و قوی دوستان داوطلب که هر جا احساس خلا می کردند واقعا بی دریغ کمک میکردند .

این مراسم را بلاگر ها هدایت کردند برنامه های آن را بلاگرها ساختند و اجرا نیز در اختیار بلاگر ها بودو برای من دیدن حضور آن تعداد وبلاگ نویس هیجان انگیز و نشاط آور بود .کسانی که از شهرهای دور و نزدیک آمده بودند و حتی دوستان گله مند که به هر دلیلی انتقاد به مراسم داشتند .

حضور نماینده محترم شورای شهر تهران خانم دکتر ابتکار ، آقای مهندس جهانگرد ، جناب آقای دکتر شهشانی و البته جناب آقای ابطحی . وجود اساتید حوزه رسانه و فاوا ، خبرنگاران و مدیران مسئول نشریات و .....

حامیان جوایز وبلاگ های برگزیده عبارت بودند از

پایاهاست –شاتل – نشریه شادکامی – نشریه علم روز

در حین اجرای مراسم نشریه چلچراغ نیز به عدد برگزیدگان اصلی اشتراک مجله را اهدا نمود .

حامیان هدایای مهمانان

شرکت رسپینا – نشریه شادکامی – اس ام اس ایران – روزنامه ابتکار

حامی پذیرایی :

شرکت سان ایچ

و تشکر ویژه من از دوستانی که این برنامه را تهیه کردند

آقایان:

 محمد عرب احمدی مدیر محترم باشگاه هوادران پرشین بلاگ

علی تاری

بهنام عزیزی مدیرگروه اجتماعی

آرین نغزگو

محسن ثمودی

تایماز زردچشمی

طه بوترابی  (مولاناخوانی)

امیرهنرجو(نوازنده دف و نی)

بابک طحان(نوازنده سه تار )

ابوذر حجتی (عکاس)

مازیار عطاریه

پویاکوشنده( تهیه نمآهنگ)

رضا رفیع

بهزاد قلی زاده (عکاس)

صدرا بوترابی(عکاس)

و خانم ها :

مریم چشم براه

فاطمه ملکی(تهیه خبر )

ثمر احتشامی

فاطمه حسینی(مسئول جوایز)

سعیده مختار زاده

رویاشکوری

آنیتا عابدی

فاطمه ملکی 

و....

این مراسم برای من یک ویژگی بزرگ داشت به این ترتیب که گاهی با سرمایه های ملیاردی هم نمی توان پلی از دنیای مجازی به دنیای حقیقی زد اما این اتفاق هرچند ناتمام با برگزاری این جشن و جشنهایی از این قبیل می افتد .باید قدر توانایی های کوچک و بزرگ خودمان و دوستانمان را بدانیم و کمک کنیم که این حرکت تداوم پیدا کند .

در خاتمه از کلیه دوستان عزیزی که در این جشن حضور داشتند تشکر می کنم و امیدوارم نقایص نسبی جشن را به حساب کم تجربگی بنده بگذارند و با راهنمایی های سازنده شان  در برگزاری مراسم آتی ، دوستان باشگاه هواداران را یاری دهند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()