لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

وقتی آسمان دلم برای یک آشنا تیره می شود

امروز خواندم پدر داستان های مجید ، در بستر بیماری است و فردا عمل جراحی دارد . قلبم گرفت . نمی شد خاطرات دوم ابتدایی را با باز خوانی داستان خمره فراموش کرد .حضور نویسنده کودکی های خوب مان در هشت سالگی در کانون پرورش فکری بوشهر ، اصلا ناخوداگاه تمامی آن روز های رویایی در من تکرار شد .
برای اندرسون کودکان و نوجوانان ایرانی دعا کنیم که هر چه زودتر سلامت باز گردد. دوباره مهمان مامان بنویسد . از نو داستان چکمه را روایت کنید . تنور و کوزه و نخلو بچه های قالیباف خانه را که انگار از یاد رفته بودند خاطره سازد .
برای هوشنگ مرادی کرمانی هنرمندی که داستان نویسی ایرانی را لفاف فرهنگمان کرد و به ان سوی مرزها فرستاد تا همه کودکان و نوجوانان جهان مجید را بخوانند و شاد شاد زندگی کنند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یادی از بیژن ترقی

عمری به سر دویدم عمری به سر دویدم
در جستجوی یار
جز دستش به وصل می ام آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جستجو نبود این جستجو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آن که خود بدانم بی آن که خود بدانم
از این گونه بی قرار مشتاق کیستم
مشتاق کیستم؟
کجایی ای نازنین گل مهتابی ام
بی خبر من و این چشم بی خوابی ام
بی تو در این شام غم ساده و مانده ام
ای رخ تو شادی دل بی تاب من

دامن شب چراغان کنم
دو چشم خود ژاله باران کنم
ای مهم یار من ای لحظه روشن کن
یا سری چون پری بیرون ز روزن کن
سپیده چون سر زند مرغ دلم پر زند
تا کوی دلدارم ساز خاموش دلم
آهنگ دیگر زند از شوق دیدار
بوی گل آورد خبر از کار ماه سحر
مونده چشمم به در
شاید پیک صبا ای یار بی آشنا
از تو آرد خبر صبح دلت روح من
ساز من سوز من افکنده بر جان شرر
سر ز ماهم بر آورد
سپیده چون سر زند مرغ دلم پر زند
تا کوی دلدارم ساز خاموش دلم
آهنگ دیگر زند از شوق دیدار
کجایی ای نازنین گل مهتابی ام
بی خبر من و این چشم بی خوابی ام
بی تو در این شام غم ساده و مانده ام
ای رخ تو شادی دل بی تاب من
دامن شب چراغان کنم
دو چشم خود ژاله باران کنم

(تصنیف گل مهتاب آلبوم عطر سوسن علیرضا افتخاری )

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سبکی تحمل ناپذیر مرگ

با نام خدا
امروز داشتم خبر های مربوط به یک مراسم سوگواری را دنبال می کردم . ناخودآگاه به این فکر کردم که منزلت کسانی که در دوستی ثابت قدمند ، بر اعتقاداتشان استوار چه اندازه است .
کسی که حاضر است با ما سفر کند به دور ترین کرانه ها با ما تبعید شود به سرزمین های دلگیر غربت ، با ما بیاید ، با ما برود ، حتی وقتی ما می رویم او بماند و وفادارانه حرمت سالها هم خانگی و همسایگی ، همدلی و هم آوایی را نگه دارد .این جور آدم ها خیلی کم هستند . امروز که به اخبار خاکسپاری مرحوم توسلی نگاه می کردم برایم نوع فوتشان و حتی وفاداری در مرگشان ، جالب و تحسین برانگیز بود . البته دیدن مراسم حرف های دیگری هم داشت مثلا اینکه چه کسانی گردهم می آیند وقتی یکی از میان می رود و اینکه سنگینی حضور پرتعداد عده ای نشان می داد که خط امام برای کدام طیف پر رنگ تر است .
کاش وقتی می روم از رفتنم دل وفاداری تنگ شود و اندوه ماه در رودخانه باور همراهانم خاطره  خوش مرا بر جای نهد.

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

گندم

تو
آغاز حرمت بارانی
به آسمان آبی دل من
من اما
آذرخش یک ابرم
که میزند آتشی براین  خرمن
 

تو گندمی ، خوشه خوشه خواهش زردی
و با شقایق دل سوخته ام همدردی
ولی به وقت دمیدن به جسم خسته من
چه ناله سر کنم چه شکوه امان از این سردی

تمام لحظه های با تو بودنم رفته بود از یاد
به صبح آمدنت گیسوگشاده ام در باد
بغل بغل نرگس نثار لحظه وصل
مگر به خواب ببینم
که از نگاهت دوباره دل شده شاد

  از آن شبی که دگر ندیده ام رویت
قرار ندارم هر دم زچشم جادویت
چه اشک ها که سرازیرشد زگوشه چشمم
روان شدم به هوای تو
بر سر کویت

تو
بلندای قامت فرهاد
که کوه بی تیشه سجده آوردش
من اما
هستم هلاهلی شیرین
که نیست مرهمی بر لحظه لحظه دردش   

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

هوای تو

میروم و نمیرود از سر من هوای تو
هوای تو....
داده فلک سزای من تا چه بود سزای تو
سزای تو.....
میروم و نمی رود نام تو از زبان من
ده که نمی پرسی از کسی نام من و نشان من ....(آلبوم هوای تو علیرضا افتخاری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

فتنه

وقتی در خیابان های طویل این شهر قدم می زنی انگار همه درخت ها با آدم صحبت می کنند . حتی آبی که در جوی ها روان است زمزمه گرند و ....
قطرات آب انگار عاشق ترینند
همیشه یکی پس از دیگری به دنبال هم روان می شوند بی یکدیگر حس خوبی ندارند میخشکند .
پرسه در خیابان های آشنای این شهر پرسه ای از جنس رویا های نیمه شبی پائیزی که بوی باران مستی خواب را از سرت می پراند .
باور دست هایی که نیستند امروز و باور دست هایی که به سوی تو دراز است این ها واقعی است وجود دارد و غیر قابل انکار .
وقتی قطره اول به قطره دوم می گوید دوستت دارم حاضر است با او تا مرز دریاشدگی یا فرومردن در کویر همراه شود .آیا تو و یا من یا ما حاضریم ؟
گاهی باید خودمان را امتحان کنیم . ببینیم آیا حاضریم به قدر یک قدمی که عشق به سمتان بر میدارد بندانگشتی به سویش بخزیم ؟
باید امتحان کرد .
آیا می توانیم گذشت کنیم آیا می توانیم ببخشیم آیا می توانیم بی هیچ دلیل دوست بداریم .
همانند یگانه یزدان که انسان را می پذیرد به مهربانی می بخشد و بی دلیل دوست می دارد .از همه بالاتر هیچ نیازی در کار نیست .
در نبرد میان دوست داشتن و خود خواستن پیروزی با نیات ماست .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یک هشدار دوستانه به سبک سوفوکل

دست رد بر سینه دوست
چندان نکوهیده است که گویی
دست رد بر سینه زندگی خود زده ای

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شب عشق فرنگی

نوجوان که بودم برای یادگیری زبان انگلیسی کتاب های اموزشی می خواندم . یک روز مطلبی را در مورد ولنتاین در یکی از این کتاب ها دیدم . فورا کتاب را بردم و به پدرم نشان دادم ، گفتم ببین بابا اروپائی ها چه داستان جالبی دارند برای این روز . پدرم که چندان راضی نبود از مطلبی که من تاکید می کردم گفت ما که در ایران یک سلسله روز داریم برای ابراز عشق و علاقه ، روز مادر ، انواع اعیاد ، شب یلدا و .... روی هم رفته ما مردمان شادی هستیم و به روزهای شاد نگاه خاصی داریم سعی کن روزهای خودت را به هیچ موردی محدود نکنی .همه روزهای خدا روز عشق است تو همیشه می توانی به من مادرت یا دوستت و حتی در آینده به همسر و فرزندت گل هدیه بدهی و از شادی آنها سرمست باشی . ضمن اینکه باید یاد بگیری به خودت هم فرصت عشق ورزیدن را بدهی .
از آن روز دوازده سالگی چهارده سالی می گذرد و من عاشق هدیه کردن گل به عزیز ترین کسانم هستم بی آنکه روز خاصی را در نظر داشته باشم و حتی یکی دو هفته یکبار از خلوت و تنهایی خودم هم شاخه های گل را دریغ نمی کنم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

زیبای جاودانه

تو چون طفل نوزاده ای

از بطن بی معیان دامن گستر مام خویش

مکیده شیرابه آذرین سالیان غرور

از دیر باز های دور

دماوند زاده ای آتشین ، پرشور

معجر افتخار بر سر

خزر

چون ماه در دل خاوری در میانه

با گیسوانی از نور

چون گندم زار های کناره گان جنوبی

وچین و شکن دامانی سره

ازفارسی ترین خلیج تا سواحل سیستان

دردانه انار های سرخت در دل کویر

با همه تشنگی

از همه آرزوهای دور سیر

دامنت گاه هزار هزار پاره

از فرط دست اندازی

دوصد مردان از مردانگی به دور

به قصد ربودن نور

از دوچشم این بانوی صبور

تاختند و باختند

تاختند و باختند

به آن دیدگان پر غرور

و نفت اشکی که از چشمت چکید

آنچه ملاحتت را هیچ جنبنده ای ندید

و باز هم تاختند و این بار

پست تر از پیش باختند

و اینک

تو یگانه بانوی فارس

ایران

دختر دردانه

میانه ای از خاور

همیشه ماندگار

از تاریخ یادگار

و عطری همیشه باقی

و روحی مملو از عشق به آزادی

با ستون ها ستون در میانه

و برج ها برج پرنده آشیانه

زیبای جاودانه

ایران

مروارید گنچ افسانه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

هزینه ها و گل رز

گاهی با خودم میگویم چقدر فرصت از دست داده ای ؟ یا هزینه فرصت حرفهایی که نشنیده گرفتی برایت چقدر بوده است ؟

ما همیشه برای چیزهایی که بدست میآوریم هزینه های متفاوتی را می پردازیم گهگاه خودمان از آن غافلیم اما وجود داردو واقعی است .

تحصیل ، شهرت ، مسائل مادی و و و

هزینه فرصت عشق اما هزینه عجیبی است کمتر با محاسبات سرانگشتی بدست می آید کمتر جایی از دفاتر قانونی زندگیمان ثبت می شود واگر هم ثبت شود آنقدر تبصره بر آن قائلیم که ...

بعضی وقتها فکرمیکنم حاضرم برای یک لحظه از لحظاتی که صدای آشنای یکدوست به گوشم میرسد چقدر حاضرم بپردازم ؟ به اندازه نشنیدن هیچ صدای دیگری یا نشنیدن یک ترانه که دوستش دارم ؟

چقدر از زمانم ، روحم برای نوشته هایم خرج میکنم ؟ چه اندازه از قلبم را به کلماتم می سپارم ؟

و تاکجای مسیر را جساب میکنم تا پیاده نشوم و با همسفری خوب همراهی کنم ؟

هزینه های زندگی اما حتی اگر به ظاهر قابل محاسبه نباشند اما در واقع همگی در برابر اندیشه ما و با شاخص احساسمان قابل درکند همگی ....

مثل اینکه دوست دارم شبی را با یک کتاب به صبح برسانم و خواب را .....

مثل امشب که

برای بارها دوست دارم شعر آشنای گل رز  را  گبریه لامیسترل بخوانم .

میهمان باشید گل رز گبریه لامیسترل :

گنجینه ای که در ژرفنای گل رز نهفته است

همانا گنجینه ای غنی است که در ژرفنای قلب تو جای دارد .

آن را همچون گل رز بذل وبخشش کن :

زیرا که همه اندوهت ، در محدودیت است .

آن را در ترانه بذل کن

یا در عشقی نا محدود

گل رز را نگاه مدار

ورنه تو را با درخشش خود ، از هم خواهد درید !

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

از دوست داشتن تا دوست داشته شدن

گاهی فکر می کنم چقدر فاصله است بین آن لحظه که دوستش داریم و آن لحظه که دوستمان دارد .

در واقع دوست داشتن برنامه ریزی روی منابعی است که ممکن است در آینده تامین گردد اما دوست داشته شدن مدیریت منابعی است که امروز وجود دارد .

چه بسیار دقایقی که در این پندار به جوی زمان می ریزند و احساس نمی شوند تنها به دلیل اینکه از سوی ما صادر نشده این حس گرم و ماندگار .

باید منصف بود کسی که ما دوستش داریم شاید نتواند ما را دوست بدارد اما کسی که ما را دوست دارد براحتی برایمان فداکاری میکند . در واقع می توان روی ستون های محکم دوست داشته شدن بلندترین برج های احساس را بنا کرد اما پایه های لرزان دوست داشتن همیشه معلق است بین لحظه رد یا قبول .

گل اگر جلوه ای در میان زیبارویان جهان دارد از عشقی است که باغبان به او بی واسطه و بی توقع ورزیده است و اگر نه او هم بخشی از هماهنگی نظام هستی است .

خلاصه اینکه ارزش دوست داشته شدن ها را باید دانست و نباید تنها به این دلیل که دوست داشتنمان بی ثمر است از دوست داشته شدن غافل بمانیم .

این را هم تقدیم می کنم به دوستان خوب همراهم :

در بام شکسته ی دنیا می خواندم که ریچارد براتیگان در شعری گفته است :

اگر قرار بود زندگی کنم

به شمایل یک گربه ماهی

در حصار پوست و کرک

در بستر یک استخر

وتوقرار بود بیایی

یک شب

وقتی که ماه تابید

به خانه تاریک من

و بایستی آن جا

در نهایت احساس من

و فکر کنی ((چه زیباست این جا کنار استخر ، ای کاش کسی عاشقم می شد ))

عاشق ات می شدم و می شدم دوست گربه ماهی ات

و آن حس تنهایی را

دور می کردم از ذهنت

و ناگهان احساس راحتی می کردی

و از خود می پرسیدی (( نمی دانم اصلا گربه ماهی هست در این استخر ؟))

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یادی از یک رویای خزانی

هرگاه تو را می طلبم

و درباره تو می نویسم

قلم در دستم به گلی سرخ بدل میشود ....

نمی دانم چرا هر بار این خطوط را از غاده می خوانم بی اختیار به یاد این نوشته قدیمی ام می افتم که مدت ها پیش در رویای خرانی یادداشت کردم :

شب سرد کویری آغاز گردید و ستارگان چون قلب تپنده قناری در قفس تنها مانده ، چشمک می زنند . سرم را به ساحت قفس می سایم و به بغض فروخورده قناری خیره می شوم ، خیره ، خیره ، خیره سرانه با سرانگشتی چشمان مانده به بهت کویریش را به خویش خویشتن خواهم  ، معطوف می سازم .

با پوزخند می گویم : قناری گریه می کنی ؟ پس اشکت کو؟ زجر می کشی ؟ شکنی بر چهره ات نمایان نیست ؟ هی هی تو با خودت چه می کنی ؟ هنوز مشتاقی به شنیدن ترانه پری ، قناری !؟ اصلا امشب می خواهم آزارت بدهم  آهان این هم ترانه پری ..

          شبی که آوای نی تو شنیدم   چو آهوی تشنه پی تو دویدم

          دوان دوان .....

          تو ای پری کجائی ؟ به اینجا که میرسد پری می کوبد بر قفس تنگش، دیدنی ! و حال پرریختنش وصف ناشدنی ! .

پرنده بودن سخت است اما قناری شدن سهل ، کافی است دل به یک رویای دست نیافتنی بسپاری آنقدر در دور دستها،  پی بوی او شنیدن از گل باشی  تا دامن دامن گلستان تورا کافی نباشد .

قناری دلش سرگشته است یا نه سرش دلباخته : فرقی ندارد مهم این است که قناری دیگر یک پرنده نیست یک عدم است .

طفلک خویش را از خویش دریغ کرده است و شبهای مهتابی اش را پیشکش یلدای ساکت .

آه تو ای پری کجائی ؟ بیا بیا شبی کنار همان چشمه خاطره  ! چشمه ؟ افسوس قناری کوچک من ! کویر و چشمه ؟

نوک بینی ام را به شیشه می چسبانم عرق سرد بی کسی ام بر تن برهنه خاک خورده شیشه اتاق می نشیند و قطرات آب تیره و تیره تر ، سرازیر می گردد قناری را بگو که خیال کرده من از لمس پرریختنش اشک می ریزم که نمی داند او که گریه ازان کودکان است و من بزرگم و از اهالی امروز !

در آسمان پروسعت کویر بدنبال ستاره خوشه ای خویشم، راستی  قناری با نوک منقارش از پی کیست ؟ بدنبال چیست ؟

لبهایم را به شیشه نزدیک می کنم ، نزدیک نزدیک نزدیک تر ، طعم گس شن شور  بر لبم نقش می بندد. چشمک ،چشمک ،چشمک تا به خود می آیم صورتم را شن های وبال پنجره می پوشانند و من تلخی بی پناهیشان را در این شب خالی ،بوســـــــــــه باران می کنم .

پلکهایم فرو می افتند . این کدامین ستاره بود که بر پلکم نشست و مرا میهمان شب کویری خویش ساخت .

شبی کنار چشمه پیدا شو ، پیدا شو ، پیداشو

-قناری : طفلک دخترک ، خویش را ازخدای خویش نیز دریغ می سازد ، قفس ! می بینی ؟تو این خط از سرگذشت او را می خوانی ؟ خوب نگاه کن ، پری روح او را نیز چون من و تو تسخیر کرده است . ببین چگونه برهوت را افق دیدگانش ساخته و بوسه بر شنها زدنش حجاب از سر اسرارش برانداخته . دخترک اینک هم زجریم و هم گریه !بشنو از نی نای نی ، نی !نی! ، نی تورا می خواند او تو را شنیده است که بنامت می نوازد نای خود .دخترک آی دحترک !

...

چشم می گشایم ، قناری پرریخته ام بال شکسته در کنچ عزلتش با پری ، جان داده ، داده جانی دوباره به آن دریچه متروک که هر شب از شنیدن آهنگ پری پیشانی ام را به مهرش می سائیدم . دیگر ستاره  نمی چینم ، سبدخواهشم مملواست از کهکشان ، پراست از قناری بی نام و نشان . اما قناری ای کاش پیش از سکوت مسیر آن چشمه و دامگه پری را نشانم میدادی تا بازهم با تو بخوانم :

              تو ای پری کجائی ؟               که رح نمی نمائی ؟

              از آن بهشت پنهان ؟              دری نمی گشائی ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مستانه و اهورایی

چشمهایت

چشمهایت ، این دو دریچه رویایی

گشوده بر دو پلک شکفته خود را

به خواب مسپار  

امشب که بر سرای تو

خلوت عبور ساده ای از من

مجال رونق یافت

به خواب مسپار

آن ابتدای دلهره را

ببخش بر دل من

که عازم سفرم

نه بر مسیرجاده های خواهش من

بل به انتهای نگاهت ، سراچه حسرت

همان بهشت مزین

به نهر های روان

و سیب های گناهی

که چیدم از آن  ، این بار

به چشم  هم زدنی

مستانه و اهورایی

به خواب مسپار

این بهانه بارش

بدون حادثه رعد و بدون رگباری

دوچشم روشن خویشت

که قلبه گاه ثناگویی من است بی تردید

امشب

به حرمت این شور

 و نغمه ماهور

به زخمه زخمه تلنگر بر تن تنیده تنبور

به خواب مسپار

این دو دریچه رویایی

دو چشم شیدایی

نگاه مینایی

چشمهایت

پناهگاه  پری

و چشمهایت

....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Winternight

Winternight

Conceal thy precious angellore

I secrete my soul

Under thy wings of sorrow

Dark I embrace thy eyes

Wander lost on life's narrow path

I reveal my heart

To this beauty dressed in dark

شب های زمستان درست مثل غروب های خزانی و بامدادان خمار بهاری برای اهالی موطن عشق شورانگیز و پر از مجادلات کلامی و احساسی است .گاهی در این شب های به یاد چشمهای پنهان شده در پستو های خانه اش می افتیم یاد تاریکی رشته رشته موهایی که شور عشقی خدایی آن را به باور یک شانه تهی بافته است و آن قلبی که زیر لایه لایه های پوشینه اش پوشانده است .به یاد راز های سر به مهر (میم مضموم)از سر های مانده به مهر(میم مکسور) . وآن تلاقی بالهایت و بالهایش چون دو فرشته برف پوش . آه ای زیبای تیره پوش در کجای ترانه پنهانی؟ .. آه ای زیبارویان تیره پوش در کجای ترانه انجلور پنهانید ؟

 شب زمستاني

انجلور محبوبت را پنهان کرده

و من روحم را

به زير بالهاي اندوهت

تاريک، چشمانت را در آغوش مي کشم

گمشده در راه هموار زندگي سرگردانم

قلبم را آشکار مي کنم

براي اين زيباي تيره پوش

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شب امتحان

توصیه های مدیریتی مجموعه مقالات مفید گزیده مدیریت :

اقدام به اجرای یکباره یک فرآیند بزرگ ، برابر است با نوشتن نسخه شکست .

در دنیایی که عبور از مرزها کاری عادی شده است. داشتن هوش فرهنگی یک نیاز حیاتی برای همه است .

در فرهنگ سنتی قدرت کنترل دیگران اغواکننده تر از قدرت توانمندسازی دیگران است .

نشانه رفتن هدفی که در تیررس نیست  ، بلندپروازی نیست ، نادانی است .

در پس بسیاری از ریسک های راهبردی ، فرصت های رشد نهفته است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یحیی و یک شعر ناتمام


چو عطر روح نواز نرگس شیراز

و یا خدایی این خداوندگار بنده نواز

شدی دلیل من که  دراین هوای عفن

نفس نفس چو فرو میرود برآید  باز

 

 

 

به بطن غمزده مام خود فروماندی

غم جدایی و غربت ز اشک اوخواندی

نشد که زاده شوی و نورآوری به چشمانش

مدام بر لب او نامت چوگوهر افشاندی

 

به قلب خسته من تو امید پروازی

و یا ترنم گرم ترانه بر سازی

اگر چه ساز دلم سخت ناکوک است

هنوز هم بهانه هر نغمه و هر آوازی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

باور

I believe that this game is far from over.
Your eyes, ever changing, shred my beliefs;
Elusive as air, your million faces
Share a smile, shed a tear, then your hiding again

نقش هایی که می پذیریم اغلب گویای ابعاد درونی ماست . این روزها نقاب ها مانع می شوند تا من یا تو نقشمان را از خودمان تشخیصی دوباره دهیم . گه گاه بی شماری چهره هایمان سرگشته مان می سازد . حتی مواقعی شیفته نقاب هایمان می شویم . اگر لبخند می زنیم و اگر اشک می ریزیم همه و همه بستگی به ......

باور دارم که اين بازي هنوز تمام نشده
چشمانت، و تغيير همیشگيشان، ايمانم را پاره پاره مي کنند
گريزان همچون هوا، بي شمار چهره ات
لبخندي را شريک مي شوي، اشکي مي ريزي، و دوباره پنهان مي شوی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Even The Waves

گاهی با خودم فکر می کنم اگر قرار باشد بین حقیقت و مصلحت یکی را انتخاب کنم با وجدانم وارد این داستان می شوم یا با عقلم ...

موج موج حقیقت سر به سر بریده صخره های مصلحتند ...

چشمی که بر حقیقت می بندیم آغوشی است که به مصلحت می گشائیم ...

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و ......

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()