لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پریا ، غمنامه دریا

می شنوی ، صدای آبی امواج را

روی سینه صخره

خزیده و خیزان

بریده و گریان

از آخرین بازمانده زورق

نحیف و سرگردان

تن تنیده مردی که اینک بازمیگردد

 به ساحل دریا

می شنوی

این صدای تپنده

نوای نا هماهنگ قلب این دریاست

دلی  فسرده از ماتمی دیرین

غمی که سالهای سال پا برجاست

پری به ساحل دریا  

با آن دوچشم جادو یی

نشسته و این غروب غمزده را

نظاره گر و اما خموش و بی فریاد

تن تکیده او را

در اوج لحظه های مهیب

به انتظار و کمر شکسته از بیداد

و دل سپرده این خرده خاطره ای است

که عاشقانه مانده است از او به یاد

پری ، پریا ،

دختر موج ، دختر دریا

دو بافه گیسو به باد کرده رها

دو دست برآورده حلقه بر تن او

دو لب گزیده اشک بر آن تن تنها

پری ، پریا

دختر موج ، دختر دریا

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

Actual Fantasy

Sit back and relax
Crawl into the maze
Within your mind
Leave it all behind
Now allow yourself to
Slide into a world
As real as you want it to be
Actual fantasy

در دل آرام طبیعت رها شدن اقبالی است که گیاهان خانگی من  تا پای خشکیدن آن را آرزو می کنند . گاهی باید رها شد . مثل لحظات کودکی که هر قهقهه در گرو حرکت  یک حشره است .

به سقف خیره مانده و در تخیل سیر می کنی ، کتاب گشوده را به نویت انتظار می سپاری و آرام روی قلبت رهایش می کنی . حقیقت همین  لحظه  است که اتفاق می افتد که گوش هیچ صدایی را نمی شنود و چشم تنها قطاری از تصاویر دلخواهت را مرور می کند . شیطنت های کودکی ، چراجویی های نوجوانی ، حرارت جوانی و ...... باید گاهی خود را به وقفه دهن سپرد . تخیلی آرام برای ساختن زیباترین فانتزی های بشری .

بنشین و آرام باش

در این  پیچ و خم بخیز

همه را پشت سرت رها کن

اکنون خودت را مجاز کن

که در جهانی سقوط کنی

آنچنان که می خواهی در حقیقت باشد

تخیل واقعی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

The Butterfly Man

He waits in the dark for lives, misguided and wrecked
The catcher of innocent souls
He's proud of his human collection
Of losers who give up the chase
Of winners who fail to look round
He creeps up behind the fallen and blind
They're gone! With hardly a sound
'Save me - somebody reach out a hand
Save me from eternity caught in the grip of
The Butterfly Man'

He waits in the dark for the scent of anger or hate
He hides behind ignorance
And it's never for long that he has to wait
A gentle caress
Is enough before fear takes a hold
The warning signs come far too late
By then he'll have captured your soul

'Save me - somebody reach out a hand
Save me from the agony caught in the grip of
The Butterfly Man'

'Save me - somebody reach out a hand
Save me from eternity caught in the grip of
The Butterfly Man'

'I've been here for so long
Don't even know what my purpose ever was
I don't even know where I belong
Through the years I've been waiting
Even time has lost it's meaning
Don't even know where I belong'

'Can't ever turn from this path
Don't even know what alternatives there are
Perhaps I wandered too far
I've been here for so long
Don't even hope for an end to all of this
I have no choice, but to carry on'

There you are fighting to escape from the womb
Dying in the snares of your chosen beliefs
Were you not set free far too soon?
There you are bathing in the warmth of creation
Drowning in the blood of your chosen beliefs
Prisoners of fate
Living in a state of sedation

'Save me - somebody reach out a hand
'Save me - somebody reach out a hand
Save me from eternity caught in the grip of
The Butterfly Man'

He waits in the dark
The catcher of elegant souls
Extravagant souls
Belligerent souls

He waits in the dark
His arms open wide
Never too short
Never too tall
He'll take them all

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آغاز یک سوگ

 این متن را سال گذشته در وبلاگ معبد گذاشته بودم بد ندیدم که امسال یادی از این یادداشت داشته باشم .

غروب دهم محرم

 از اذان ظهر تا اذان مغرب تنها چند ساعتی از یاد آخرین نافله عشق می گذرد و از آن جماعت قائم به نماز .

اینک عزاداریم نه عزادار یک نام ، که در سوگ نشسته یک طریقتیم .غمگنانه به تازیانه های نواخته بر تارک آزادگی اشک اشک ، فوج فوج ، پرده پرده بر تعزیتیم

یسئله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شاُن

آری براستی آفرینشی بدیع و بی تکرار

حسین از لحظه نخست تا هر لحظه دیگر جاودانه و بدیع در زایش است چون نوری از مشرق یک تفکر عظیم و بی بدیل بعنی شهادت و آرمان خواهی ...

و شهادت ، زبان اوست اگرچه عادت کرده ایم با چشم ببینیم و با گوش بشنویم و... دریغ از آن روزی که دریابیم مهری بودیم بر دهان و گوش و چشم خویش و اسیری ....

زبانی راز گشا که تا پایایی تاریخ ، بشر حقیقت جو در تکاپوی رمزگشایی او خواهد ماند .

با روحی بلند و روحی صبور و روحی که سالها از جنگاوریش گفته اند و چه افسوس که ما روحی را به حکم انسان بودنمان به دامان نسیان سپرده ایم که صورت آزادمردی را چون مسیح نه یکبار که برای مدتی نامعلوم تا روز موعود نه به یک یا دوسیلی که به هزاران سیلی سپرده است . ...

وتاکنون و تاهمیشه عشق را جاری کرد و عشق انجامی است معظم و قرب تنها در خور به مسلخ روندگان است نه خنجر از رو بستگان و سپاه داران و شمشیر از نیام کشان .

او زندگی که نه حتی دین را بی گوهر حریت میرا می داند چه خورشید و چه ماه را ، چه حیوانات و حتی گیاهان را آزادتر از انسان در بند خود می بیند .

مظلوم نبوده و نیست که گناه ارتکاب ظلم ظالم را بر عهده گیرد . او مرز شیشه ای شرف و انسانیت و فرومایگی و دنیت است .

حتی آزادگی نیز زنجیری نبود بر روح وارسته اش و بار انسانی دربند که نه بندی برای انسان را دلاورانه بر دوش می کشید .

شهادت حسین اگرچه بند بند آزاداندیشی را از هم می گسست اما این نگرش را مادام در شریعت ما جاودانه ساخت و شیعه مفتخراست به چنین اندیشه ای و بسیارند غیر شیعیانی که انسانند و انسان بودنشان دلیل سوگواریشان بر فرزند متعالی علی است . ......

و کافی انسان باشیم تا حسین را آن سان که زیسته است بشناسیم بی هیچ شبهه ای انسان باشیم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

داستان حر

در مجموعه آثار گران مایه  دکتر شریعتی درخصوص داستان بازگشت حر مطالبی خواندم که بد ندیدم به مناسبت ایام سوگواری بخش کوچکی از آن را برای خوانندگان عزیز نقل کنم :

- چهره حر در میان چهره های بزرگ تاریخ اسلام ، چهره ای است کاملا مشخص و مستقل و مجزا و نقشش در کربلا زشت ترین و جنایتکارانه ترین و نیز زیباترین و عظیم ترین نقش هاست . مردی است که فاصله جنایت تا خدمت ، فاصله آلت فعل بودن یزید تا صحابی حسین شدن و فاصله شرارت تا شهادت و .. او این فاصله را با یک انتخاب در یک نیم روز تعیین و طی کرده است .

- داستان حر بازگوی این حقیقت است که تغییر رهبری و دانش یک رهبری درست تا چه خد می تواند در انسان تاثیر داشته باشد . داستان حر داستان همه انسان ها و داستان تمامی اجتماعات بشری ، در برابر بحث امام شناسی می تواند مثال بسیار خوبی باشد . آزادی و یقین حر را از چنگ یزید می رباید و به آغوش خدا می افکند .....

- انسان در تحمل ننگ نیز استعداد محدودی دارد ، جز آنها که در این کار نابغه اند و قهرمان و تا بی نهایت  میرانند ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

وقتی دلگيری و تنها

روزها و شبهایی زندگی میگذرند ، گاهی به شادی گاهی به اندوه ، اما آنچه برای ما باقی می ماند ، تنها یادها و خاطره هاست .

امروز بعداز اینکه رسیدم منزل داشتم به دسته نرگس هایی که گوشه نشین گلدان کوچکی شدند در کنج اتاق نگاه می کردم چقدر حس تازگی و طراوت به انسان القا میکنند . همیشه وقتی نرگس را به خانه می برم خوشحالم اما روز به روزکه به گلدان نگاه می کنم و پژمردنش را میبینم  دلگیر و دلگیر تر میشوم . وقتی دلگیر و تنها غربت تمام دنیا .....

کاش نرگسی باشیم که  لحظات تازگی مان در یاد دوستدارانمان ماندگار تر از لحظات پژمانمان باشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

قصه شمع

يادی از بيژن ترقی

قصه شمع سحری
گفتی و رخ همچو پری
زما نهفتی
قصد سفر کردی اگر
بار سفر بستی اگر
قصه این خون جگر
بما نگفتی
چرا نگفتی

دگر کسی خبر نیارد ز گلهای پرپر
دگر کسی خبر نگیرد ز سرو و صنوبر

پس از تو کی بود نشانه
ز سوز و ساز عاشقانه

اگر زمانه تاب عاشقان ندارد
اگر تحمل تو را زمان ندارد
چه غم که سرو بستان
بهار این گلستان
خزان ندارد

اگر چه دامن از چمن به فصل گل بر چیدی
در آسمان عاشقی چو مهر و مه جاویدی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

پریا دختر موج دختر دریا

ساعت دیواری

زل می رند در چشم خواب من

و یک ربع مانده به آمدنت را

فریاد میزند

سبز یا سپید

کدام شال و کدام کلاه

ضمیرناخودآگاه عطسه می کند انگار

کجای سلیقه ای ،  آبی  ، آبی

همه آماده ایم تا برسی

حتی آینه پوشیده از غبار

دقیقه ها ،  ساعت وار

از مسیر یاخته هایم میگذرند

صدای  رعشه آور زنگ در

نرگسی های گلدان نشین

در را گشوده و چشمانم را بسته ام

به میهمانی چشمانم خوشآمدی

گل من

سبزی لبخند بر لب تو

و آن صمیمیت سیال

ویک مشام عطر آشنا

گل من

قطرات اشک

که دسته دسته مژگانم را

به نیت قرابت تو

تعمید می دهند

و رد پای تو که گل های قالی را

شرمنده حضورگرم تو می سازد

امشب

هزارو چندمین شب است که میآیی

جاودانه می مانی

من و پریا

دختر موج ، دختر دریا

خط هزار و چند بار آمدنت را

عاشقانه می خوانیم .

من و پریا

ذکر

یا...

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سروده ای که ..

این بخش پایانی قطعه ای است  که امروز نوشتم ترجیح دادم بند های پایانی آن را در وبلاگ بگذارم :

...

اما ستاره را این بار

زمستان های آتی

آرزویی است کودکانه

لغزیدن روی یخ ها

غلطیدن در سپیدی برف

 کنار هیچ هیزمی آب نشدن

و اشتیاق

سر رفتن از هیجان تلنگر هشت پره برف

بر گونه های بی رنگ

و مشامی که سرشار است از  

رایحه یک باغچه گل یخ

ستاره گویی ماندنی است

اگر زمستان نرفتنی است

ستاره گویی ماندنی است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

اورهان

پاموک نویسنده ترکیه برنده جایزه نوبل که سال گذشته بیستم دی ماه میهمان خانه هنرمندان بود در جایی می گوید : صبرفرهاد را که به خاطر عشقش کوه را می کند دوست دارم و درک می کنم . ...

براستی صبر اگر چه تلخ اما دوست داشتنی است و البته در بسیاری از مواقع کمتر درک میشود. اینکه بتوانیم صبر دیگران را درک کنیم یعنی اینکه در لحظات سخت احساسی شان شریک شویم ودر فضای مبهمی خود را رها کنیم بی اینکه بخواهیم از لحظات خود و دیگری رفع ابهام کنیم .

و بی دلیل نیست که خداوند با صبرکنندگان است  ....

و صبر پیش زمینه رضایت است  .. رضایت از هر چه که داری و هر چه بر تورفته است و هرچه بر تو نیامده .. ورضایت از شرایط موجود

جبران خلیل جبران در مجموعه عارفانه هایش می گوید :

هنگامیکه جامم تهی است ، به تهی بودنش رضایت می دهم ؛ اما هنگامی که نیمه پر است ، از نیمه پربودنش آزرده می شوم .

در واقع همه این لحظات را تجربه کرده اند که مرز بین صبر،  رضایت و قناعت از بسیار باریک است ..

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مدیریت و نوآوری

نوآوری معمولا آخرین دستورکار فوری شرکت ها و سازمان هاست و معمولا باعث رونق یا رکود می شود .اغلب گفتار ها در خصوص نوآوری اغراق آمیز است و بررسی های آزمایشگاهی نشان داده است که هر عامل خلاقیتی تقریبا هر شش سال یکبار بعنوان عامل رشد هویدا می گردد ( البته در این یکی دو سال اخیر در کشورمان آنقدر طرح های زود بازده مد شده که فکر می کنم تئوریسین های مدیریتی جهان باید ترتیبی بدهند که رکورد این نوآوری های مدیریتی در جایی ثبت شود . ) بهر حال تحقیقات نشان می دهد جست و جوی نوآوری محکوم به شکست است ، مگر آنکه مدیرانی که به دنبال آن هستند زمانی را صرف یادگیری از گذشته کنند . (پس به یاد داشته باشیم مطالعه رفتار مدیران گذشته می تواند در ظهور یک خلاقیت و شگفتی تضمین کننده باشد و انکار رفتارهای مدیریت قبلی به نوعی بستن راه های منتهی به تفکر خلاقانه است. )

مدیران با دیدگاه ابتکاری همیشه مراقب دو دسته از عوامل سازمان هستند ؛یکی آنهایی که کار برایشان انگیزه خاصی را در برندارد و دسته دوم کسانیکه درامدزایی سیستم به آن گروه بستگی دارد.

نوآوری های مهم اغلب خارج از یک سازمان یا فراتر از بازیگران جاافتاده ان روی می دهد و این امر فشار مضاعفی است بر سازمان برای یافتن ایده های بهتر و تحمیل مفاهیم بزرگتر بعدی .

و در نهایت حتی فنی ترین خلاقیت ها به رهبر قدرتمند دارای مهارتهای ارتباطی نیاز دارد و بدون توسعه ایده ، در بحث نوآوری اهداف کوتاه مدت را کسب خواهند نمود .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حوایی من انسانی تو

نشسته ام اینجا

بی صدا و غرق یک رویا

که دیگر بار

یک بعداز ظهر شلوغ

وقتی همه شهر سرگرم خویشند

مرا بجز خیال تو

همدمی نباشد .

سیب را دوباره

در میانی ترین نقطه میز

می گذاری

و این بار بی هیچ هبوط

مرا به بازخوانی آن گناه نکرده

آن قمار زیستن می خوانی

نمی دانی چقدر می خواهم تنفس را

زیه ای باشم که جاودانه

میزبان هوای تو باشد

خوشه خوشه گندم را

هفت که هفتصد بار

به شوق زبستنم با تو  ،

می بلعیدم

و من تنها حوای هوای تو ام

و تو تنها انسان نسیان منی

نمی دانی چقدر می خواهم تنفس را

زیه ای باشم که جاودانه

میزبان هوای تو باشد

و بهشت را بی تو واگذارم

و بهشت را ....

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

روز سرد بی ترانه

امروز از صبح نیاز عجیب شنیدن ترانه درست مثل خواستن یک آب نبات در پنج سالگی زیر پوستم می دوید .

یادی از پدر بزرگم و یک ترانه رها نمی کرد ثانیه های پرشتاب را

يادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
يادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت
آسمان جلال ديگر پيش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

به چشم من همه رنگی فريبا بود
دل دور از حسد من شکيبا بود
نه مرا سوز سينه بود
نه دلم جای کينه بود
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

روز و شب دعای من
بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گيرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

کبريت خيس

داشتم کبریت خیس عباس صفاری را می خواندم که رسیدم به این قسمت

... اگر بنویسم سنگ

بی برو برگرد باید

پنجره ای ،سری ،بال پرنده ای

یا چراغ نیمه شب خیابانی را بشکند

در آسیاب دهکده ای متروک

اگربه خواب رفته باشد

حتما ستگ نیست ....

به نظرم گاهی باید مثل سنگ شکست و صدای شکستن آن را شنید

گاهی ترک برداشتن و ترک نیانداختن عین زوال است .

سکوت همیشه هم بلند ترین فریاد ها نیست

گاهی باید فریاد زد بلند و رسا

خمودی را هیچ حاجتی به حان انسان نیست

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یک شب سینما تاتری

دیشب به دعوت یکی از دوستانم در جشن انتشار یکصدمین شماره مجله سینما تاتر در تالار بزرگ کشور حضور پیدا کردم . مراسم بسیار خوب و جالبی بود و بعد از یک روز برفی و خسته کننده و شرایط امتحانی فراغت ایده آلی به جساب می آمد .

حضور هنرمندان تراز اول کشور در تالار برای دریافت جوایز برگزیدگی شان و اچرای بسیار خوب رضارشیدپور ، فضای گرم و دلچسبی را برای حدود سه هزار نفر مهیا ساخته بود .

و البته و صدالبته جوایز رنگارنگی که ماکروتل از طرف سامسونگ و کانون به هنرمندان و حضار اهدا کردند نیز جای خود را داشت .

و نباید از صحنه های زیبای مراسم هم به آسانی گذشت :

یادی از اکبر رادی و فراخوانی حمید سمندریان پدر بازیگر پروری تاتر ایران بروی صحنه و در جای دیگر حمید سمندریان جایزه یک عمر خدمات تاتری خود را از دست همسرش هما روستا دریافت نمود .

حضوز شهرام ناظری مرد شماره یک موسیقی ایران در جهان و شوالیه موسیقی پارسی و نشان دار صلح جهان، جایزه اش را با بوسه ای بر دستان استاد پورتراب دریافت نمود .

پرویز پرستویی و محمدرضا هنرمند ، هرمز هدایت و دریافت جایزه بهرام بیضایی به نیابت از او

حبیب رضایی و بهرام ابراهیمی ، مهدی میامی و فرهاد توحیدی ...

آنجا که عزت اله انتظامی جایزه اش را از دستان خنیاگر فرزندش با موسیقی متن هزاردستان دریافت می کند.

و زیباترین صحنه ای که اتفاق افتاد شاید اهدای جایزه رویا تیموریان توسط همسرش مسعود رایگان بود که گویی هر دو در صحنه تاتر حضور دارند . تعظیم استادانه خانم تیموریان و سرودی عاشقانه بر لب مسعود رایگان و زانو زده در برابر بانوی تاتر نوین ایران .

مراسم همچنان ادامه داشت که ساعت هشدار داد سندرلا برگرد به خانه ساعت از یازده گذشته و ما هم در این خیابان های برفی به دنبال وسیله ای برای بازگشت ......

ناخودآگاه به یاد نشریه ارزنده گزارش فیلم افتادم و افسوس که .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

برنامه ریزی استراتژیک با طعم Adiemus

عجب طعم شنیداری دارد این Adiemus

امروز ادارات و سازمان های دولتی در تعطیلی به سر می برد . از آنجائیکه تاکید شده بود بانکها همچنان مفتوحند با ترس و لرز و نگرانی از زمین خوردگی های احتمالی و مشکلات ناشی از برف روزهای گذشته و یخبندان امروز به محل کار رفتم .

نکته ای که برایم عجیب می نمود این بود که با توجه به تعطیلی گسترده شهر ، مراجعان احتمالی بانک جهت دریافت خدمات بانکی چه تعداد هستند ؟ با سپری شدن ساعت رسمی کار و شنیدن کنایه های معدود کسانیکه به بانک مراجعه می کردند مبنی بر دریافت اضافه کاری بابت این دو روز تعداد اسناد ثبت شده چیزی کمتر از یک چهارم روزهای معمولی نشان می داد که اگر بخواهیم خوش بینانه نگاه کنیم با یک سوم کار را میشد بست . چه خوب بود که دولت محترم به جای تحمیل هزینه های اضافی به بانکها وبالا بردن میزان گاز مصرفی این واحد ها در شرایطی که واحدهای مسکونی از افت فشار گاز تحت فشار هستند و  نیز خطرات احتمالی حضور کارمندان در یک روز سرد و بخ زده و حتی با لحاظ خلوت بودن خیابان ها که احتمال وقوع سرقت را افزایش می دهد ، با یک کارشناسی جزئی به میزان ساعت کار مورد نیاز مردم شعب بانکها را در بهترین زمان خدمات رسانی به شکل کشیک فراخوانی می نمود به این ترتیب که یک سوم زمان معمول کفایت می کرد .

بهترین مدیران ، مدیرانی هستند که با صرف کمترین امکانات به حداکثر بهره وری در سیستم دست پیدا می کنند نه کسانی که در نقطه شبه بحرانی معمولی ترین تصمیم را به سرعت به سیستم تحمیل می کنند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

آسمانت همان آسمان من است

داشتم قسمتی از کتاب شری راجنیش هندی را تحت عنوان بشنو از این خموش میخواندم رسیدم به این جملات :

(( چه نیازی به وجود ملت هاست ؟

تنها در نقشه هاست که مرز می کشند

و به خاطر همان مرزها می جنگی ،می کشی و جنایت می کنی

چه بازی ابلهانه ای

و تنها زمانی می توانی محملی بر ادامه ان بیابی

که تمامی بشریت را دیوانه بدانی

چه نیازی به وجود ملت هاست ؟

چه نیازی به گذرنامه ها و روادیدها و محدوده های جغرافیایی است ؟

این زمین به تمامی از آن ماست

حق داریم که به هر کجای آن سفر کنیم .  ))

واقعا اگر دنیا این گونه بود من و تو همه آرزوی دیدن خیلی از شهر ها و کشور ها را شاید محال نمی دانستیم .

گاهی چقدر نیاز به شناور شدن در سطح اقیانوس ها را داریم . چه اندازه سخت است که برای دیدن پهناورترین بیابانها پر خار باید از سفارت خانه فلان کشور که این بیابان در آن واقع است کسب اجازه کنی البته پس از اینکه از کشور خودت برای خروج اجازه گرفتی .

شانزده هفده ساله که بودم دوستی مکاتبه ای در مالت داشتم که البته نامه های من به او به ۵ خط نمی رسید اما او آنقدر از آن جزیره کوچک می نوشت که من شگفت زده می شدم . البته من مشکلات نوشتاری داشتم اما او به کشورش و جزیره اش اعتقاد داشت .

کاش می شد هر کس یک جمله در باره ایران به زبانی دیگردر وبلاگش می نوشت تا ......

ای کاش

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شعر بلند کلمات

انگار کلمات در گنجه ام ته کشیده است

شروع میکنم ، زمستان است

خب که چه ؟ زمستان است دیگر

بیشتر بیشتر

برف و سپیدی اش یا نه کلاغ های آواره

آب های منجمد جوی های به برف نشسته

نه انگار کلمات در گنجه ام ته کشیده است

موش های نان ماشینی خور

که تا مرا می بینند بجای فرار

می ایستند قد میکشند

گربه وار نگاهم  می کنند .

از بخاری که بخاری نمی خیزد

این شعر من است که بی کلمات سروده می شود

در جیبم یا شاید آستین کتم

واژه ها را جستجو میکنم

آه کلمات ، کلمات ، کلمات

در سوگ شما چه بگویم

انگار احساس در گنجه ام ته کشیده است .

ترک های پا

پینه های دست

زخم های سینه

این همه هیچ

نه انگار همه جیز در گنجه ام ته کشیده است

مثل مردانگی در رگ مردی

مثل زندگی در تن برگی

یکی نیست ستاره آی ستاره برای دلم بخواند

یا آنجای قصه که لنگه کفشی

سیندرلا را به تحت نشاند

صدای خام ساز که از من

همین هم ساخته نیست

مثل صحنه ای از فیلم دلخواهم

که قهرمان داستان می خواهد بپرد

اما می ترسد

قهرمانانه می ترسد

و چون دیوانه ای به آبشار نمیزند

قلم نانجیب من کلمات را گم کرده است

و نرگس های من که بوی شبدر می دهند

نه انگار دنیا در گنجه ام ته کشیده است

کتاب های نیمه خوانده

آیه های نخوانده

سجاده های بی ساجده مانده

نه انگار خداهم ...

نه نه باور نمیکنم

انگار من در گنجه ام ته کشیده است

نه انگار خدا هم ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یک عاشقانه آرام

به تازگی آلبومی از کاوه یغمائی منتشر شده است که به نظر می رسد اثر بسیار موفقی است . هم از نظر موسیقی و هم ترانه و تنظیم . با آرزوی موفقیت برای ایشان ، هرچند که اکثر ترانه های آلبوم فوق رویکردی انتقادی دارند اما یکی دو ترانه ای هم در این اثر شنیده می شود که یادآور عاشقانه های آرام یغمائی پدر است .

و قطعه شعری از امیلی برونته خالق ثانیه های کتاب بلندیهای بادگیر با مضمون عشق به هر دو تقدیم می کنم :

خانه خاموش است

با من بیا

شاید دیگر باد

چنین بر ما نوزد

وشاید ستاره ها دیگر

چنین بر ما نتابند

بیا با من

پیش از پائیز

پیش از آن که دریاهای خون

ما را از هم جدا کند

وپیش از آن که تو عشق را در قلب خود ویران کنی

و عشق را در قلبم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

ساز ناکوک دل ما

خدمات متقابل موسيقی و شعر

مدتی است به این فکر میکنم که با توجه به اینکه موسیقی ما مبتنی بر شعر است ومفاهیم گسترده ترانه ها تاثیر عمیقی بر شنونده ایرانی می گذارد ، در این بین بزرگانی چون استاد شجریان ، استاد شهرام ناظری ، جناب آقای علیرضا افتخاری ،هنرمند ارزنده حسام الدین سراج و .... چه اندازه با موسیقی خود توانسته اند شعر فارسی را و خدمات ارزنده شعرا و ترانه سرایان کشور را پاس بدارند ونگرانم از اتفاقی که در حال شکل گیری برای نسل های بعدی است .

نحوه خوانش اشعار اگر حتی بر انتقال مفاهیم شعری چندان تاثیری نداشت ، اثر شایانی در ماندگار سازی ابیات و نیز متداول سازی واژه ها در هر ترانه را داشت و بطور مثال تصنیف از خون جوانان وطن استاد شجریان برای سالها ماندگار است و یا همان آلبوم نیلوفرانه علیرضا افتخاری که به نحوی ساخته شده بود که حتی کودکان هفت هشت ساله قدرت یادگیری ترانه ها را داشتند و مدتها شاهد بودیم تا مثلا ترانه بوی پیراهن از این آلبوم یا  یارا یارا پخش می شد اکثریت قریب باتفاق همزمان ترانه را زمزمه می کردند . خوانش نوین استاد ناظری حتی بر شعر نو سهراب و گلستانه کار فوق العاده ای بود که به ماندگار شدن اثر شعری نیز کمک شایانی می کرد .

اما در شرایط فعلی در حالیکه عده ای برای کسب مجوز های لازم از طرفی چذب اقبال بازار به تلفیق موسیقی مدرن و شعر کلاسیک می پردازند و برای ایجاد حلاقیت  در ازائه اثرکمترین توجه را به موسیقی حتی بعضا موسیقی های مصرفی دهه هفتاد موسیفی دانان مطرح جهان را بشکل ناشیانه ای ، استفاده کرده و به اصطلاح سبک نوعی در آواز ایجاد کرده و با از بین بردن ارتباز معنایی کلمات و رعایت اصول هماهنگی در شعر ارتباط منطقی شنونده را با ذهن سپاری اثر از بین می برند .این عمل در کوتاه مدت شاید محسوس نباشد اما در بلند مدت شاهد این خواهیم بود که شور ترانه فارسی از شنونده سلب شده و همین ابزار قدرتمندی که روزی در انتقال فرهنگ و بستر عظیمی از معانی نقش عمده ای داشت اینک به یمن ابتکار عده ای به اصطلاح نوآور به دست فراموشی سپرده خواهد شد .

به نظر می رسد گاهی نباید به هر قیمتی متفاوت بود . هزینه های این تفاوت در حدی است از شعر مولانا ، حافظ و ... صرفا برای کسب مجوز نشر اثز موسیقیایی استفاده و به بدترین شکل غیر قابل انتقال ، ارائه گردد .

ای کاش مسئولین محترم بیش از اینکه به دنبال داستان تکراری موسیقی زیر زمینی باشند در امر شناسایی استعدادهای واقعی نشر این هنر کوشش می کردند تا با دادن مجوزهای شتابزده که انگار برای دور ماندن از برخی اتهامات وارده است ، این گونه ....

هنری متعهد به ذات است که بر اساس مولفه های اجتماعی جامعه و نیز فرهنگ اصیل جامعه شکل گیرد .

حتی زیباترین آثار مدرن جهان در هر ژانری دور مانده از اصالت و شاخص فولک و بومی نواحی مربوطه نبوده و نیست .

ای کاش سازندگان موسیقی و حتی دیگر آثار هنری این را لحاظ کنند که با تولید یک کار ممیزی پسند صرف در واقع نه تنها به نیاز های شنوندگان و مخاطبان خود پاسخی نداده اند بلکه به نوعی به شعور و گسترده دانائی مخاطبین توهین کرده اند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شب چله ای ديگر از نوع بهتر

با نام خدا

دیروز یا شاید دقیق تر اگر بخواهم بگویم دو روز پیش یعنی یکشنیه جشن شب یلدای چلچراغی ها بود. یک جشن متفاوت با اکثر جشنواره هایی که در کشورمان اتفاق می افتد . تعداد بیشماری از علاقمندان به یک نشریه هفتگی آن هم از نوع جوان گرا ، که با طنز خاص خود جایگاه بسیار قابل قبولی در میان سایر هفته نامه ها یافته است .چلچراغ ماحصل زحمات گروهی از نخبگان طنز و اهالی قلم ایران است که بدون حمایت بخش دولتی و بر اساس نیاز جامعه جوانان ایرانی به تولید محتوا می پردازد .

چلچراغ در این سالهای اخیر در اقدامی فرهنگی یلدا را با خوانندگانش جشن می گیرد و به فرهنگسازان از دید خوانندگان نشان افتخار می دهد .

هرسال، تعداد شرکت کنندگان در این مراسم افزایش می یابد و حضور شخصیت های مورد علاقه طرفداران چلچراغ در شب چله رونقی دیگر به این هم نشینی می بخشد .

امسال نیز  چلچراغی ها در تالار همایش میلاد واقع در نمایشگاه بین المللی تهران میزبان تعداد زیادی چلچراغی بودند .

من و تعدادی از دوستان خوبم افتخارحضور در ستاد خبری همایش زمستانی چلچراغی ها را داشتیم .

حضوربسیاری از هنرمندان خوب کشورمان همچنین ورزشکاران موفق و البته جناب آقای خاتمی و تیم کاری چلچراغ همگی یکجا واقعا شعف برانگیز بود (ناگفته نماند که ما مراسم را چندان نمی توانسیم ببینیم اما از شور و شوق جمعیت تالار که دیگر کمتر صندلی خالی را به خود میدید این کاملا احساس می شد که فضای مراسم بسیار دلچسب و صمیمی است )

اما حضور خبرنگاران و عکاسان که شاید به جرات تعدادشان به مرز صد نفر می رسید نیز در نوع خود بی نظیر بود جایی که از یک جشنواره چند میلیاردی خبری نبود و اصحاب رسانه می بابیست روبدادی را پوشش می دادند که برگزاری آن خواست طرفداران پرو پا قرص یک نشریه بود . نه سفارش وزارتخانه ای وهیچ افتتاحیه و اختتامیه . و البته رقم های هنگفت بودجه دولتی

لحظات مراسم یکایک قابل ذکر است . از شوخی های فانتزی با تحریریه تحت عنوان محرمانه تا حضوز در قرن های بعد و شناسایی شاعری در قرن ۲۱ به نام عادل فردوسی پور .

یادمانی از شهید بروجردی با حضور فرزند ایشان .حضور عرفان نظرآهاری و....

جناب آقای ژوله با اجرای عجیب و جالبش  و البته تیم موفق صحنه آرایی و کارگردانی که بی نظر عمل کرده بود .

نوازنده پیانو در اجرایی منحصر به فرد و برزو ارجمند

و حسین زمان که نوای ایران ایران را به همراه دکتر چراغعلی به همه ایرانیان تقدیم نمود و قیصر نامدار شعر ایرانی را شایسه یاد کرد .

مهران مدیری و گروهش هم با یک اجرای جمع و جور در میان طنازان ، خنده را برلب انبوهی از میهمانان نشاند .

فزراد حسنی و بهاره رهنما  به هوشنگ مرادی کرمانی نشان افتخار فرهنگی اهدا کردند .مرادی کرمانی که فرهنگ ایرانی را در داستان پارسی لفافه پیچید و بیشتر از پیش ادبیات ایران  را به  جامعه ادبیاتی جهان شناساند

محسن نامجو هم حضور داشت خواننده ای که در میان جوانان و نوجوانان از محبوبیت خاصی برخورداراست .صدای سالهای اخیر  فروغ فرخزاد، نیکی کریمی نیز در میان نشانداران چلچراغی حضور داشت .

گلشیفه فراهانی در کنار پدر و پگاه آهنگرانی و .....

فاطمه معمتدآریا میزبان ، میهمان ویژه مراسم جناب آقای خاتمی بود . دکتر خاتمی در حالیکه برای همه حضار ، تفالی بر دیوان لسان الغیب میزد قرائتی دوباره داشت برجوانان .

در این بین دوستان خوب ستاد خبری مراسم مصاحبه های بسیار کوتاهی با برخی از میهمانان ویژه داشتند که برایتان در ادامه بخشهایی از آن را قرار می دهم

سخنی با مهمانان ویژه :

چلچراغ می خونین ؟

دوست دارین چه شخصیتی را اینجا ببینین؟

کد وم قسمت و یا نویسنده رو بیشتر دوست دارین ؟

برای شب یلدای چلچراغی ها چه آرزویی دارین ؟

نظر مهمانان رو با حذف سوالات بخونین.

عادل فرد وسی پور : تقریبا بیشتر شماره های چلچراغ رو خوندم . قسمت های ورزشی رو دوست  دارم . امیدوارم که این مراسم تداوم داشته باشه .

 

معصومه ابتکار : گاهی بچه هام چلچراغ می خرن و می خونن . کلا چلچراغ رو مجله ای جوان پسند می دونم . سبک نویی در ارائه ی مطالب به جوانان دارد. دوست دارم آقای خاتمی رو ببینم . آرزوم اینه که عمر چلچراغ مثل شب یلدا طولانی باشه و کارکنانش عاقبت بخیر و سر بلند باشن.

 مهران مدیری :  من چلچراغ می خونم . به طور کلی همه قسمت هاش رو دوست دارم . آرزوم اینه که همیشه که به همین سلامت به کارهاشون ادامه بدن .

  باران کوثری : همیشه چلچراغ رو می خونم. همه ی قسمت هاشو به یک اندازه دوست دارم .اینجا هر کسی رو می بینم خلی هیجان زده می شم . آرزو دارم همیشه بمونه چون تنها نشان جوانیمه .

 

بهاره رهنما : قبلا برای چلچراغ می نوشتم . مقاله های بزرگمهر شرف الدین رو دوست دارم . ولی الان کمتر چلچراغ رو دوست دارم. زمانی که من می نوشتم بهتر بود. دوست دارم کاریکاتور منطورضابطیان رو بکشم . آقای خلیلی رو دوست دارم و امیدوارم کارهای بیشتری از ایشون ببینم.

برزو ارجمند : تقریبا همه شماره ها رو خوندم . خیلی قسمت هاشو دوست دارم . ضابطیان و ژوله رو دوست دارم. هر سال مراسم چلچراغ رو شرکت می کنم . دلم می خواد هر سال این پیشرفت ادامه داشته باشه چون خودمو جزو خانواده ی چلچراغ می دونم . 

 محسن نامجو : کلا زیاد نشریات رو نمی خونم . دوست دارم آقای خاتمی رو ببینم . آرزو د ارم انرژی مثبت بچه های چلچراغ جواب بده .

این هم عکس گروه خبری ما :

           

در این جا لازم می دانم که از جناب آقای عموزاده خلیلی مدیر مسئول محترم نشریه همچنین جناب آقای صدری دبیر بسیار موفق جشن  و آقای دکتر بوترابی مسئول محترم برگزاری مراسم  تشکر ویژه ای داشته باشم .

با آرزوی موفقیت روزافزون برای دوستان خوب چلچراغ

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

از یلدای من تا میلاد تو

یلدای امسال به روایت تصویر

رفقای فانتزی من

و تبریک به همه دوستان مسیحی ام ( در آستانه فصل کاج )

من يه کاجم ، با بهار کاری ندارم
سرمو رو شونه ی ابرا ميذارم
شاخه هام که دست به دست اسمون ميدن بلندن
روی برگام چشمای ستاره ها دخيل می بندن
من يه کاجم ، با بهار کاری ندارم
سرمو رو شونه ی ابرا ميذارم
وقتی دلتنگی ابرا روی سوزنام ميشينه
سينه ريز مرواريدی هديه ی من به زمينه

(از آلبوم یه شب مهتاب فرزاد فرومند)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()