لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

زندگی

با نام خدا

گاهی تنهایی زیر پوست انسان موج میزند . آنقدر موج میزند و سر به صخره های دل می کوبد تا قلب را نرم و نرم و اشک کند .این پست از آن دلنوشته های دلتنگی من است . دلتگی برای خودم برای کودکی ام برای خدایی که در درونم راکد است . از مردابگی باید اجتناب کرد که گندابی در روح براه می اندازد و انسان را در این منجلاب به زیر می کشد . برتولت برشت جایی می گوید :

ـ براستی که من در روزگاری تیره زندگی می کنم

سخن صادقانه بلاهت است و پیشانی بی آژنگ نشان بی دردی .

کسی که میخندد

تنها از آن روست که خبر هولناک را

هنوز نشنیده است . ـ

 ... و من خبر هولناک را پنج و شش سالی است که شنیده ام اما هنوز می خندم  . یا من هولناکی خبر را باور نکرده ام و یا خبر آنقدر هولناک نبوده است . پنج و شش سالی است که از رگ گردن به من نزدیک تر است . امشب یک اتفاق باعث شد بیاد بیاورم که هولناکی خبر را درک نکرده ام . هولناکی ماندن و امید بمانی شدن .هولناکی رفتن و  نسیانی ذات انسان . نه خبر را شنیدم و پنج و شش سالی است که تنم را درتردید ثانیه ها جاگذاشتم .شبی را بیاد می آورم که نالیدم  و عهدی بستم و صبحگاهان که به خود بالید و الوعده وفا . آن صبح غریبانه نرین سپیده دمان بود و اینک اما در انتظار یک صباح جاماندگی از کاروان پنج وشش ساله . آن شب مرا یک اسم و اعظمی یک اسم به زندگی فریفت و اینک اعظمی همان اسم .... چه بگویم ...

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرها سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام تست بر آن (فروغ)

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

يکشنبه متروک

با نام خدا

بعضی وقتها یک دنیا حرف دارم برای گفتن اما ... و یک وقتهایی هم اصلا حرفی ندارم و مرتبا پرگویی می کنم (با اندکی واقع گرایی ژاژخایی) . راستی من چقدر به حرفهایی که می زنم پیش از بیان آنها فکر می کنم . اصلا فکر می کنم یا اینکه افسار گسیخته پشت هم فقط می گویم که گفته باشم . از دوست داشتن به راحتی قصه خوانی برای علی وقتی به زور میخواهم بخوابانمش از نفرت به سختی رساندن خبر مرگ کسی به عزیزش . نمی دانم گهگاه علی بیشتر از من به حرفهایش فکر می کند چراکه به محض به زبان راندن کلمات به حالت چهره من نگاه می کند و با زیرکی خاصی می گوید با من دوستی ؟ با من قهر نیستی ؟ ....  جایی در میان کلمات سبز شریعتی دیدم ـ حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد . ـ و به حق گفته است چرا که طبیعت هم این گونه عمیق ارزشمند است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

زبور تنهايی

با نام خدا

محمدرضا شفیعی کدکنی در زبور تنهایی اینچنین سروده است :

آسفالت

            باران خورده

                           مثل فلس ماهی ها

تنهایی ای

               آن سان که حتی سایه ات با تو

                                                        گاه آید و گاهی نمی آید

                                                                                     در بی پناهی ها

ای کاش می آموختیم سایه ای نباشیم که گاه بیآییم و اغلب نیآییم و پناهگاه بی پناهی ها باشیم نه آسفالتی که ردی محزون از باران ، فلس وار بر تنمان بنشیند و ما از روشنی تهی .

سایه بودن هنر است و سایه افکندن مهارت . طول سیاهی یک تیر برق هم میتواند سایه باشد اما سایه گسترانیدن تنها در خور درخت است .

شفیعی کدکنی باید این را هم می گفت که:

                           - تنهایی ای آن سان که هیچت سایه ای نیست -

پاره ای از اوقات دلم برای دریاپرمی کشد برای بوی نمناک ساحل و شرجی نفس گیر،  اما امروز نمی دانم چرا دلم برای جلبکهای روی موج گیر ها و بوی عجیبشان تنگ شده است . اگر نور نبود سایه معنی داشت ؟ و جلبکهای روی موج گیر ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شهری که می ماند اگر تنها در قلب من

با نام خدا

 

دوست داشتم اولین پست رسمی این وبلاگ به معرفی پیشینه شهری که به آن تعلق دارم اختصاص پیدا کند .شهری که  سیزده سال از بهترین سالهای عمرم را در آن گذراندم و آرزومند تکرار یک روز از آن دوران خوش هستم .

بوشهر استانی در حاشیه خلیج نیل فام  و همیشگی فارس با کمتر از 28 هزار کیلومتر مربع مساحت و در همسایگی استانهای خوزستان ، کهکیلویه و بویراحمد ، فارس و هرمزگان قرار دارد سرزمینی گرم و مرطوب دارای بنادر بازرگانی و نیز سرآمدترین جزیره مرجانی جهان خارک می باشد .

بوشهر ، از هزاره سوم قبل از میلاد مسیح یکی از مراکز مهم امپراتوری عیلام را (از روی آجرنوشته های عیلامی و کتیبه های عهد شوتروک ناخونته " ) بنام لیان ،  شامل شده است .

این شهر در دوران ماد وزمان حکومت کیاکسار جزو ساتراپ نشین چهاردهم این دولت محسوب میشد .

در پی سلطه پارس ها بر ایران بوشهر به جزیی از ساتراپ های بیست گانه و در واقع ساتراپ پارس گردید .

بوشهر کنونی در عصر سلوکیان به همراه انطاکیه در پارس  احداث گردید و جانشین شهر کهن عیلامی یعنی لیان شد .

در زمان اردشیر بابکان شهر رام اردشیر در دوازده کیلومتری بوشهر کنونی که اکنون خرابه های آن شهر بنام ریشهر معروف است ، بنا گردید .پس از اسلام تا نادرشاه افشار ریشهر (اگر چه بارها مورد تاخت و تاز دولتهای مختلف در حال شکل گیری قرار گرفته بود ) همچنان یکی از بزرگترین مراکز تجاری ایران به حساب می آمد (بخش تجاری آن به سیراف معروف بود ) که در زمان نادر به مرکز عملیات و فرماندهی نادر شاه مبدل گردید و به بندر نادریه تبدیل شد که البته با سقوط نادر دوباره به بوشهر بازگشت و تا امروز بوشهر  باقی مانده است .

- شوتروک ناخونته : از شاهان دروه معروف به عهد طلایی عیلام مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد.

با تکیه بر  کتاب نگاهی به بوشهر اثر ایرج افشار سیستانی

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()

افتتاحيه

با نام خدا

این یادداشت افتتاحیه است

فردا ربع قرن اول زندگی من به پایان میرسد . نمی دانم بعداز آن چه سرنوشتی در انتظارم است اما من بی صبرانه تقدیر را انتظار می کشم و ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()